در بيعت عقبه امين پيامبر و در مكه ناصر او بوده است و فرستاده پيامبر نزد مردم مكه است و حمايت كننده از او در جنگ حنين به هنگام رويارويى دو گروه بوده است ، با هيچ فرمان و حكم پيامبر ( ص ) مخالفت نكرد ، او روز « نيق العقاب » در مورد احزاب به پيشگاه پيامبر شفاعت كرد .
اى مردم همانا كه در اين موضوع براى صاحبان بينش عبرت است .
مى گويم : منظور ابو مسلم از كلمه « اسدى » عبد الله بن زبير و « از آن كس كه نامش و خاندانش را نمى دانيد » خود اوست ، زيرا نسب ابو مسلم معلوم نبود و درباره او اختلاف است كه آيا از بردگان آزاد كرده و موالى است يا عرب .
منظور از عقبه ، بيعت هفتاد تن از انصار در مكه با پيامبر است و مقصود از نيق العقاب روز فتح مكه است كه عباس در آن روز در مورد ابو سفيان و مردم مكه شفاعت كرد و پيامبر از آنان گذشت فرمود .
به هنگام خلافت منصور گروهى از وابستگان پدرش پيش او جمع شدند كه از جمله ايشان عيسى بن موسى و عباس بن محمد و كسان ديگرى غير از آن دو بودند و درباره خليفگان اموى سخن مى گفتند كه چرا عزت از آنان سلب شد . منصور گفت : عبد الملك چنان ستمگرى بود كه هيچ اهميت نمى داد كه چه مىكند ، وليد ديوانهيى بود كه سخن گفتنش سراپا اشتباه و غلط بود ، سليمان همتش در فرج و شكمش بود ، عمر بن عبد العزيز مردى يك چشم در ميان كوران بود ، مرد آن قوم هشام بود ، و بنى اميه همواره آنچه را كه او براى ايشان از اركان پادشاهى فراهم آورده بود مراقبت و حفظ و پاسدارى مى كردند و گرد همان مى گشتند و آنچه را كه خداوند از او به ايشان ارزانى داشته بود نگهبانى مى كردند ، كارهاى مهم را استوار مى داشتند و كارهاى كم ارزش را رها مى ساختند تا آنكه كارهاى ايشان و خلافت آنان به دست فرزندان جوان اسرافكارشان افتاد كه ناز و نعمت پرورده
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤١٨