تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
دانستند كه بلايى در پيش است . ابو الجهم رفت و برگشت و به آنان گفت : امير المومنين به شما مى گويد اينان كه نام بردم افراد خاندان و پاره‌هاى تن من هستند ، با آنان چه كرده‌ايد آنان را براى من برگردانيد يا خودتان داد مرا از خود بستانيد . هيچ پاسخى ندادند . در اين هنگام خراسانيان با چماقهاى خود وارد شدند و همه آنان را در هم كوبيدند . مى گويم : اين معنى مأخوذ از گفتار فضل بن عبد الرحمان بن عباس بن ربيعة بن - حارث بن عبد المطلب است كه چون زيد بن على عليه السلام در يكصد و بيست و دو به روزگار هشام بن عبد الملك كشته شد ، هشام براى كارگزار خود در بصره كه قاسم بن - محمد ثقفى بود نوشت تا همه افراد بنى هاشم را كه در عراق هستند به مدينه گسيل دارد و اين از بيم خروج آنان بود . براى كارگزار مدينه نوشت كه گروهى از آنان را به زندان افكند ديگران را هم هفته‌يى يك بار احضار كند و بر آنان افرادى بگمارد كه از مدينه بيرون نروند . فضل بن عبد الرحمان در قصيده مفصلى چنين سروده است . « آنان در هر سرزمين كه بال و پرى در آوردند ما را به زندانها افكندند يا تبعيد كردند . آنان ما را به صورت اسيران به مدينه گسيل داشتند . پروردگار من آنان را از آنچه بيم دارند كفايت نفرمايد . آنان پس از رحلت احمد - پاكيزه ( ص ) ميان ما به گونه‌يى رفتار كردند كه او دوست نمى دارد ، و ما را به استضعاف كشاندند . بدون اينكه نسبت به آنان مرتكب گناهى شده باشيم ما را كشتند . خداوند ، امتى را كه ما را كشتند بكشد . حق ما را رعايت نكردند و سفارش خداوند را در مورد نزديكان درباره ما انجام ندادند . آنان ما را سخت ترين دشمن خود پنداشتند و ميان خونهاى ما شنا كردند . منكر حق ما شدند و بر ما ستم روا داشتند و بدون هيچ انگيزه‌يى ما را دشمن داشتند . گناهى جز اين نداريم كه پيامبر ( ص ) از ماست و ما همواره در پرداخت صله و رعايت حق خويشاوندى نسبت به آنان رغبت داشتيم ، و با آن حال اگر آنان را به هدايت فراخوانديم دعوت ما را نپذيرفتند و از هدايت