تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
و حسين نامگذارى نمى كنيم . هنگامى كه عامر بن اسماعيل كه صالح بن على او را به تعقيب مروان گسيل داشته بود به بوصير مصر رسيد مروان همراه گروهى اندك از خويشاوندان و ياران خويش از برابر او گريخت و او گروه بسيارى با خود برنداشته بود . هنگام سپيده‌دم به پلى رسيدند كه بر رودخانه گودى بسته شده بود و امكان عبور با اسب از آن نبود و اين پل تنها راه عبور سواران بود ، عامر بن اسماعيل هم در تعقيب ايشان بود . مروان به قطارى از استران برخور كه خيكهاى عسل بر آنها بار و از سوى ديگر ، روى پل آمده بودند و مروان از حركت بازماند . عامر بن اسماعيل به او رسيد ، مروان مركوب خود را به سوى ايشان برگرداند و جنگ كرد و كشته شد . چون اين خبر به صالح بن على رسيد گفت : خدا را سپاهيانى از عسل است . چون سر مروان در هم شكست و مغزش پريشان شد زبانش را بريدند و با مقدارى از گوشتهاى گردنش كنار انداختند ، سگى آمد و آن را برداشت . گوينده‌يى گفت : همانا از عبرتهاى دنيا اين است كه زبان مروان را در دهان سگى ديديم . ابو مسلم به روزگار حكومت سفاح حج گزارد در مدينه خطبه‌يى ايراد كرد و چنين گفت : سپاس خداوندى را كه خود خويشتن را ستوده و براى خود آيين اسلام را برگزيده است ، و سپس به محمد پيامبر خويش ، كه درود خدا بر او باد ، آنچه را كه لازم بوده وحى فرموده و او را از ميان خلق خويش انتخاب كرده است . نفس او از همان مردم و خاندانش از خاندانهاى ايشان است و خداوند در كتاب خويش كه با علم خود آن را حفظ فرموده و فرشتگانش بر حقانيت آن گواهى داده‌اند فرموده است « همانا كه خداوند اراده فرموده است تا پليدى را از شما اهل بيت بزدايد و شما را پاك گرداند ، پاك گرديدنى » و پس از محمد ( ص ) حق را در اهل بيت او قرار داده است . پس از رحلت رسول خدا گروهى از ايشان بر سختى و گرفتارى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 416 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى