تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
حكومت مهدى عباسى نزد « خيزران » آمد . زينب دختر سليمان بن على هم نزد او بود . زينب به همسر مروان گفت : سپاس خداوندى را كه نعمت شما را زايل فرمود و تو را مايه عبرت قرار داد . اى دشمن خدا ، به ياد مى آورى كه زنان ما پيش تو آمدند تا با سالار خود در باره ابراهيم بن محمد سخن بگويى چه رفتارى با آنان كردى و چگونه آنان را از پيش خود راندى او خنديد و گفت : اى دختر عمو پس از آن چه چيزى از كار خداوند را نسبت به من پسنديده‌اى كه مى خواهى از آن كار من تقليد كنى و سپس پشت كرد و بيرون رفت . با ابو العباس سفاح روز جمعه سيزدهم ماه ربيع الاول سال يكصد و سى و دو با خلافت بيعت شد . او در كوفه به منبر رفت و خطبه خواند و چنين اظهار داشت : سپاس خداوندى را كه آيين اسلام را براى خويشتن برگزيد و آن را گرامى و شريف و بزرگ داشت و آن را براى ما اختيار و به وسيلهء آن ما را تأييد كرد و ما را اهل اسلام و پناهگاه و بر پا دارندگان و مدافعان و ياوران آن و دفاع كنندگان از آن قرار داد و ما را به پيوند خويشاوندى با پيامبر ( ص ) ويژه گرداند ، نيز ما را از درخت وجود او رويانيد و از چشمه او مشتق ساخت و بدينسان كتابى فرود آورد كه تلاوت مىشود ، و فرمود : « بگو از شما بر اين تبليغ مزدى جز دوستى نسبت به نزديكانم نمى خواهم » . و چون رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود يارانش به حكومت قيام كردند « و كارشان مشورت ميان خودشان است » آنان دادگرى كردند و با شكمهاى گرسنه و خالى از اين جهان بيرون شدند ، سپس فرزندان حرب و مروان برجستند و حكومت را با زور و ستم گرفتند و دست بدست گرداندند و خويشتن را ويژه حكومت قرار دادند و بر آنان كه شايسته حكومت بودند ستم كردند . خداوندشان مدتى مهلت داد و چون خداوند را خشمگين ساختند با دست ما از ايشان انتقام گرفت و حق ما را به ما