تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
من اين كار را انجام مى دهم . سفاح گفت : در پناه بركت خدا حركت كن . عبد الله حركت كرد و چون پيش ابو عون رسيد ، ابو عون به احترام او از سرا پرده‌هاى خويش كنار رفت و آنها را براى او خالى كرد و هر چه در آن بود براى او گذاشت . سپس عبد الله از محل مناسبى از رودخانه زاب كه تنگ باشد پرسيد . و آنها او را راهنمايى كردند . و به فرمان عبد الله يكى از سردارانش با پنج هزار تن از آنجا عبور كرد و خود را به قرارگاه مروان رساند و با آنان تا شامگاه جنگ كرد و سپس دو لشكر از جنگ باز ايستادند و آن سردار با ياران خود از همان تنگه برگشت و به لشكرگاه عبد الله بن على پيوست . مروان فرداى آن روز دستور داد بر رود زاب پل بستند و با تمام لشكر خويش از آن عبور كرد و مقابل عبد الله بن على ايستاد . پسرش عبد الله فرماندهى مقدمه لشكر مروان را بر عهده داشت بر ميمنه لشكر او وليد بن - معاوية بن عبد الملك بن مروان و بر ميسره عبد العزيز پسر عمر بن عبد العزيز فرماندهى داشتند . عبد الله بن على هم سپاه خود را آرايش جنگى داد و دو سپاه روياروى شدند . مروان به عبد العزيز بن عمر گفت . بنگر و مواظب باش كه اگر پيش از ظهر و زوال خورشيد امروز آنان با ما جنگ نكنند اين ما هستيم كه حكومت را تا ظهور عيسى بن مريم در دست خواهيم داشت و آن را به او تسليم مى كنيم و اگر پيش از ظهر با ما جنگ كنند بايد « الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنّا » گفت . آن گاه به عبد الله بن على پيام فرستاد و از او تقاضا كرد پيش از ظهر آن روز از جنگ دست بدارد . عبد الله گفت : پسر زربى دروغ مى گويد . او مى خواهد شروع جنگ را تا ظهر عقب اندازد ، نه ، به خدا سوگند كه به خواست خداوند متعال پيش از آنكه آفتاب به زوال برسد او را زير سم اسبان مى كوبم . سپس ياران خود را براى جنگ حركت داد . مروان ميان مردم شام بانگ برداشت كه شما با آنان جنگ مكنيد . ولى وليد بن معاويه گوش نكرد و بر ميسرهء عبد الله بن على حمله آورد ، مروان خشمگين شد و او را دشنام داد ، باز هم گوش نكرد آتش جنگ شعله كشيد . عبد الله بن على به تيراندازان فرمان داد پياده شوند و به همگان دستور داد روى زمين قرار گيرند . همگان پياده شدند تير اندازان شروع به تير اندازى كردند و نيزه‌داران بر زانو نشستند و جنگ سخت شد . مروان به قبيله قضاعة گفت : پياده شويد . گفتند : بايد نخست قبيله كنده پياده شوند . به كنده گفت : پياده شويد . گفتند : نخست سكاسك پياده شوند . به بنى سليم گفت : پياده شويد گفتند قبيله عامر پياده شوند . سرانجام به قبيله تميم گفت : پياده شويد و حمله