تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
يكى از زنان بنى اميه بر سليمان بن على وارد شد و اين به هنگامى بود كه او در بصره بنى اميه را مى كشت . آن زن گفت : اى امير ، اگر در دادگرى زياده روى شد موجب افسردگى مىشود و از زياده روى در آن به ستوه مى آيند . چگونه است كه تو از ستم بسيار خود و قطع پيوند خويشاوندى ملول نمى شوى و به ستوه نمى آيى او نخست سكوت كرد و سپس براى آن زن اين بيت را خواند : « شما كشتن ما را سنت و مرسوم كرديد و آن را زشت نشمرديد . اينك شما بچشيد همان گونه كه ما به روزگار گذشته چشيديم » سپس خطاب به آن زن گفت : اى كنيزك خدا ، « بايد نخستين كس كه به سنتى راضى مىشود كسى باشد كه آن را معمول داشته است » . آيا شما با على جنگ نكرديد و او را از حق خودش بازنداشتيد آيا شما حسن را مسموم نكرديد و شرط و پيمانش را نشكستيد آيا شما حسين را نكشتيد و سرش را [ در آفاق ] نگردانديد آيا زيد را نكشتيد و جسدش را بردار نكشيديد آيا يحيى را نكشتيد و او را مثله نكرديد آيا على را بر منابر خود لعن و نفرين نكرديد آيا شما جد ما ، على بن عبد الله بن عباس ، را تازيانه نزديد آيا شما ابراهيم امام را در جوال آهك ، آن هم در زندان خودتان خفه نكرديد سليمان بن على سپس به آن زن گفت : اينك بگو چه نيازى دارى گفت : كارگزارانت اموال مرا گرفته‌اند ، سليمان دستور داد اموالش را به او برگرداندند . هنگامى كه مروان به زاب رفت ، گرد قرارگاه خويش خندقى حفر كرد . ابو عون عبد الله بن يزيد ازدى كه قحطبة بن شبيب او را گسيل داشته بود و ابو سلمه خلال هم براى او نيروهاى امدادى بسيارى گسيل داشته بود به جنگ مروان رفت و مقابل او فرود آمد ، ابو العباس سفاح هم كه در آن هنگام در كوفه بود به وابستگان و خويشاوندان خود گفت : چه كسى به جنگ مروان مى رود كه از افراد خاندان من باشد و اگر بتواند مروان را بكشد ولايت عهد براى او خواهد بود عبد الله عموى سفاح گفت :