محمد بن يزيد مبرد ، از قول يكى از شيعيان بنى عباس اشعار زير را كه در تحريض آنان بر كشتن بنى اميه سروده است براى من خواند : « بر حذر باشيد مبادا در قبال عذر خواهى ايشان نرمش نشان دهيد كه عذر خواهى آنان جز خوف و طمع نيست . اگر ايشان ايمنى يابند ، دشمنى خويش را آشكار مى سازند ولى چون با زبونى سركوب شدند اينك آن را پذيرا شدند . آيا در طول هزار ماه حكومت گذشته ايشان شرنگ اندوهها را پياپى ننوشيدهايد . . . » ابو الفرج مى گويد : ابن معتز در داستان سديف همان چيزى را كه ما پيش از اين نقل كرديم نقل كرده و افزوده است كه چون سديف اين اشعار را خواند ، ابو الغمر سليمان بن هشام به سديف گفت : اى كسى كه فلان مادرش را بايد گاز بگيرد ، در قبال ما كه برگزيدگان مردم هستيم چنين مى گويى سليمان بن هشام از ديرباز دوست سفاح بود و نيازهاى او را به روزگار حكومت بنى اميه برمى آورد و به او نيكى مى كرد .
سفاح اعتنايى به او نكرد و به خراسانيان بانگ زد : ايشان را فرو گيريد و آنان همه حاضران جز سليمان را كشتند . سفاح روى به سليمان كرد و گفت : اى ابو الغمر ، براى تو در زندگى پس از ايشان خيرى نمى بينم . گفت : به خدا سوگند همين است . سفاح گفت : او را هم بكشيد . او را كه كنار سفاح بود كشتند و اجسادشان را در باغ محل زندگى سفاح بردار كشيدند و چندان بر دار ماندند كه بوى گندشان همنشينان سفاح را آزار مى داد و در اين باره با او سخن گفتند . گفت : به خدا سوگند ، از شدت خشم و كينهيى كه بر ايشان دارم بوى گند آنان در نظرم بهتر و لذتبخش تر از بوى مشگ و عنبر است .
ابو الفرج اصفهانى مى گويد : ابو سعيد - وابسته فائد - از وابستگان عثمان بن - عفان و بنى اميه بود . نام ابو سعيد ، ابراهيم است او از جمله شاعران بنى اميه است كه ايشان را مرثيه گفته است و از جمله كسانى است كه بر زوال دولت و روزگار ايشان گريسته است . از جمله اشعار او پس از زوال دولت امويان اين ابيات است : « گريستم ، و گريه چيزى را بر نمى گرداند و براى كشته شدگان ناحيه كداء اندك گريستهاند . آنان همه با هم كشته شدند و پشت به جهان كردند همان گونه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٩