نسب خود را براى او گفتم . گفت : خوش آمدى ، بنشين و در كمال امن و سلامت سخن بگو . سپس روى به من كرد و گفت : اى برادر زاده ، نياز تو چيست گفتم : زنانى كه همراه ما هستند ، و تو از همگان به ايشان نزديكتر و سزاوارترى ، به مناسبت ترسى كه بر ما دارند بيمناك اند و هر كس خائف باشد ديگران هم بر او خائف مى شوند . به خدا سوگند ، در حالى كه اشكهايش بر گونههايش فرو مى ريخت به من پاسخ داد و گفت : اى برادر زاده ، خداوند خون تو را حفظ كند و تو را براى زنان و حرمت نگهدارد و مالت را برايت افزون فرمايد به خدا سوگند ، اگر براى من ممكن بود اين كار را نسبت به همه قوم تو انجام مى دادم . اينك آشكارى به صورت متوارى و در حال امان و به صورت خائف زندگى كن و نامههاى تو براى من برسد .
به خدا سوگند ، من براى او نامه مى نويسم همان گونه كه انسان براى پدر و عمويش نامه مى نويسد .
گويد : چون سخن او تمام شد من طيلسان او را به او دادم . گفت : آرام باش كه چون جامه ما جدا شود ديگر براى ما بر نمى گردد .
همچنين ابو الفرج اصفهانى مى گويد : احمد بن عبد العزيز جوهرى ، از عمر بن - شبه براى من نقل كرد كه سديف در مورد تحريض بر كشتن بنى اميه خطاب به ابو العباس سفاح چنين سرود و كسانى از خويشاوندان سفاح را كه مروان و بنى اميه كشته بودند به ياد او آورد : « چگونه ممكن است از آنها گذشت و حال آنكه از دير باز شما را كشتند و پردههاى حرمت را دريدند . زيد و يحيى كجايند اى واى از اين سوگها و خونها آن پيشوايى كه در حران كشته شد كه پيشواى هدايت و سالار اشخاص مورد اعتماد بود كجاست آنان آل احمد را كشتند . خداى آمرزندهء گناهان ، هيچ گناه مروان را نبخشايد » ابو الفرج مى گويد : على بن سليمان اخفش براى من نقل كرد و گفت :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٨