گفت : به خدا سوگند اين سخت ترين بلاست . عبد الله گفت : هرگز ، « اين كار با كار تيغ حجام يكسان و برابر است » همانا بلاى سخت و حد نهايت آن ، فقر خوار - كنندهء پس از ثروت بسيار است .
سليمان بن على پس از اينكه بنى اميه را در بصره كشت خطبه خواند و چنين گفت : « به تحقيق در زبور پس از ذكر نوشتيم كه همانا زمين را بندگان شايسته من ارث مى برند » آرى حكمى استوار و گفتارى قطعى است . سپاس خداوندى را كه سخن بنده خويش را راست قرار داد و وعده خود را برآورد و « دورى از رحمت خداوند براى گروه ستمگران باد » كسانى كه كعبه را وسيله رسيدن به اهداف و دين را بازيچه و درآمد عمومى مسلمانان را ميراث « و قرآن را پاره پاره » قرار دادند « و آنچه كه به آن ريشخند مى زدند ايشان را فرو گرفت » و چه بسيار چاههاى معطل و كاخ هاى برافراشته كه از آنان باقى مانده است مى بينى ، « آرى اين به چيزى است كه پيش فرستاد دستهاى ايشان و پروردگارت نسبت به بندگان ستمگر نيست » خداوندشان چندان مهلت داد تا بر عترت ستم كردند و سنت را كنار افكندند « و طلب فتح كردند و هر ستمگر سركش نوميد شد » آن گاه خداوند فروگرفتشان « آيا مى يا بى از ايشان هيچ كس را يا مى شنوى از ايشان آوازى را » .
وليد بن عبد الملك ، على بن عبد الله بن عباس را تازيانه زد و در حالى كه او را بر شترى نشانده بودند و روى او به طرف دم شتر بود ميان شهر و مردم گرداندند و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٠١