هنوز به مدينه رسيده يا نرسيده بودند كه ابن عنبسة كشته شده بود .
ابو الفرج اصفهانى مى گويد : محمد بن معن ، از محمد بن عبد الله بن عمرو بن - عثمان نقل مىكند كه مى گفته است : برادرم عبد الله بن حسن كه در سال يكصد و سى و دو هجرت با داود بن على حج گزارد ، داود را به طلاق دادن همسرش مليكه دختر داود بن - حسن سوگند داده بود كه دو برادر مادرى اش محمد و قاسم ، پسران عبد الله بن - عمرو بن عثمان ، را نكشد .
محمد مى گويد : بدين سبب بود كه من در كمال ايمنى پيش او رفت و آمد مى كردم و او همچنان بنى اميه را مى كشت . داود خوش نمى داشت خراسانيان مرا ببينيد ، و از سوى ديگر به سبب سوگند خود راهى براى كشتن من نداشت . روزى داود مرا نزديك خود فراخواند و چون نزديك او رفتم گفت : چقدر غفلت بسيار و دور انديشى اندك است اين موضوع را به برادرم عبد الله بن حسن گفتم . گفت : اى پسر مادرم ، خود را از اين مرد پنهان بدار و كمتر پيش او برو . من تا هنگامى كه داود مرد از او روى پنهان كردم .
مى گويم : اين كار را كه داود انجام نداد ابو جعفر منصور انجام داد .
همچنين ابو الفرج در همان كتاب روايت مىكند كه سديف در حالى كه گروهى از سران بنى اميه نزد ابو العباس سفاح بودند براى او قصيدهيى خواند و چنين گفت : « اى پسر عموى پيامبر ، تو پرتوى هستى كه ما يقين آشكار را با تو روشن تر مى بينيم » و چون در همين قصيده به اين گفتار خود رسيد كه : « شمشير را برهنه ساز و عفو را از ميانه بردار تا بر پشت زمين يك اموى هم نبينى كه آنان از ديرباز كينه ورزيدند و اين كينه در دلهاى ايشان استوار شده است » و اين قصيده طولانى است . ابو العباس سفاح به او گفت : اى سديف « انسان از شتاب آفريده شده است » و سپس به اين بيت تمثل جست : « پدران و نياكان در گذشتهء ما كينهها را زنده كردند و اين كينهها در حالى كه آن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٦