ابو الفرج همچنين روايت مىكند هنگامى كه آنان را كشتند ابو العباس دستور آوردن غذا داد و فرمان داد فرش بر روى اجساد آنان افكندند و بر آن نشست و در حالى كه آنان زير آن فرش جان مى كندند غذا خورد و چون از غذا فارغ شد گفت : هرگز به ياد ندارم كه غذايى خوشتر و گواراتر از اين خورده باشم . آن گاه گفت : پاهايشان را بگيريد و بكشيد و ميان راه در اندازيد تا مردم مرده ايشان را هم همانگونه كه زندهشان را لعنت مى كردند لعنت كنند . گويد : خودمان سگها را ديديم كه پاهاى آنان را به نيش گرفته بودند و به اين سو و آن سو مى كشيدند در حالى كه شلوارهاى گرانبها بر پايشان بود تا سرانجام گنديده شدند . آن گاه خندقى كندند و آنان را در آن افكندند . ابو الفرج مى گويد : عمر بن شبه مى گويد : محمد بن معن غفارى ، از معبد انبارى ، از پدرش نقل مىكند كه چون داود بن على از مكه آمد همه اعقاب امام حسن مجتبى ( ع ) همراهش بودند از جمله عبد الله بن حسن بن حسن و برادرش حسن و محمد بن عبد الله بن عفان كه برادر مادرى عبد الله بن حسن بود . ميان راه داود بن - على مجلسى فراهم ساخت كه نخست او و هاشمى ها نشستند و امويان هم زير دست ايشان نشستند ، در اين هنگام ابن هرمه آمد و قصيدهيى خواند كه ضمن آن گفته بود : « خداوند هيچ مظلمه و ستمى را از مروان و بنى اميه نيامرزد ، اين چه بد انجمن و مجلسى است . بنى اميه همچون قوم عاد بودند و خداوند آنان را هلاك فرمود همان گونه كه گمراهان قوم عاد را هلاك كرد . . . » گويد : داود به چهره عبد الرحمان بن عنبسة بن سعيد بن عاص خندهيى كرد كه بيشتر به دندان نشان دادن شبيه بود ، چون از آن مجلس برخاستند عبد الله بن حسن به برادر خود حسن بن حسن گفت : زهر خند داود را به ابن عنبسة ديدى خدا را شكر كه آن را از برادر من ، يعنى محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان ، برگرداند .
گويد : آنان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٥