تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
همواره فرو ريزد ، آزرم را نگهدار كه به هاى هاى گريستى . اگر هاى هاى گريستن براى گريه كننده سودى داشته باشد ، خوشا آن كاروان و بار و بنه‌ها و خوشا دلارامى كه آنجاست و خوشا مانندهاى او » حكم بسيار نيكو خواند و سليمان با رطل نوشيد و ما هم او را همراهى كرديم ، سرانجام دستهاى خود را زير سرنهاديم و خفتيم و من به خود نيامدم تا آنكه سليمان مرا تكان داد . شتابان برخاستم و گفتم : امير را چه مىشود گفت : آرام و بر جاى باش ، خواب ديدم گويى در مسجد دمشقم ، مردى كه در دست خود خنجرى و بر سر تاجى داشت و من درخشش گوهرهاى تاج او را مى ديدم ظاهر شد و با صداى بلند اين شعر را مى خواند : « اى بنى اميه پراكندگى و از ميان رفتن پادشاهى شما نزديك شده است و ديگر باز نمى گردد . . . » گفتم : امير را در پناه خدا قرار مى دهم . اين از وسوسه‌هاى شيطانى و خوابهاى پريشان است و از چيزهايى است كه فكر و انديشه به سبب شنيدن اين شايعات فراهم مى آورد . گفت : كار همان گونه است كه به تو گفتم . ساعتى خاموش ماند و سپس گفت : اى حميرى ، چه چيزهاى دورى را كه زمان به زودى مى آورد . علاء مى گويد : به خدا سوگند ، از آن پس ديگر بر باده گسارى نتوانستيم بنشينيم . اندكى پس از زوال پادشاهى بنى اميه از يكى از پيرمردان ايشان پرسيده شد ، سبب زوال پادشاهى شما چه بود گفت : كارگزاران ما بر رعيت ما ستم كردند و آنان آرزوى آسوده شدن از ما را داشتند . بر خراجگزاران خراجهاى سنگين بار شد ، از سرزمينهاى ما كوچ كردند و زمينهاى آباد ما تباه و خزانه‌هاى ما تهى گرديد . بر وزيران خود اعتماد كرديم ، آسايش خود را بر مصالح ما ترجيح دادند و بدون اطلاع و علم ما هر كارى كه خواستند انجام دادند . پرداخت مقررى لشكريان ما به تأخير افتاد ، و فرمانبردارى آنان از ما زايل شد ، دشمنان ما آنان را فراخواندند و ايشان آنان را يارى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 391 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى