تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
خون حسين و كسانى كه با او و پس از او از پسر عموهاى ما ، ابو طالب ، كشته شده‌اند كشتيم . همچنين مسعودى در كتاب مروج الذهب از هيثم بن عدى نقل مىكند كه مى - گفته است : عمرو بن هانى طائى براى من نقل كرد و گفت : به روزگار خلافت ابو العباس سفاح ، همراه عبد الله بن على براى شكافتن گورهاى بنى اميه حركت كرديم . چون به گور هشام بن عبد الملك رسيديم او را از گورش بيرون كشيديم ، بدنش سالم مانده بود و فقط نوك بينى او از ميان رفته بود . عبد الله بن على نخست بر پيكر هشام بن - عبد الملك هشتاد تازيانه زد و سپس او را آتش زد . پيكر سليمان بن عبد الملك را از سرزمين « دابق » بيرون كشيديم چيزى از او جز استخوان هاى دنده و ستون فقرات و سرش نيافتيم آن را هم آتش زديم و نسبت به پيكرهاى ديگر افراد بنى اميه هم همينگونه رفتار كرديم و گورهاى آنان همگى در قنسرين بود . سپس به دمشق رفتيم و گور وليد بن - عبد الملك را شكافتيم كه در آن هيچ چيز نيافتيم ، و گور عبد الملك را شكافتيم فقط مقدارى از بن موهاى سرش را يافتيم . سپس گور يزيد بن معاويه را شكافتيم از او فقط يك استخوان پيدا كرديم و از زير گلو تا پاشنه پايش فقط يك خط سياه كه گويى با زغال و خاكستر در تمام لحدش كشيده بودند باقى بود . و گورهاى بنى اميه را در همه شهرها جستجو كرديم و شكافتيم و آنچه در آن يافتيم آتش زديم . مى گويم : اين خبر را در سال ششصد و پنج در حضور ابو جعفر يحيى بن ابو زيد علوى نقيب خواندم و گفتم : آتش زدن پيكر هشام در قبال آتش زدن پيكر زيد بن على مفهوم است ولى به چه سبب جسد هشام را هشتاد تازيانه زدند خدايش رحمت كناد گفت : چنين مى پندارم كه عبد الله بن على بر هشام حد تهمت زدن زده است و نقل شده است كه هشام به زيد دشنام داده و او را زنا زاده گفته است و اين به هنگامى بوده است كه هشام به برادر زيد يعنى محمد باقر عليه السلام دشنام داده است . زيد هم متقابلا به هشام دشنام داده و گفته است پيامبر ( ص ) او را باقر نام گذارى فرموده و تو او را بقره مى نامى اختلاف تو با پيامبر چه بسيار است ، و همينگونه كه در اين جهان با او اختلاف دارى در آن جهان هم با او اختلاف خواهى داشت و رسول خدا وارد بهشت خواهد شد و تو به دوزخ خواهى رفت ، و اين استنباطى لطيف است .