تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
كار عامر بن اسماعيل را زشت و ناپسند شمرد و براى او چنين نوشت : مگر اين مقدار ادب خداوندى در تو نبود كه ترا از اينكه در آن ساعت بر بستر مروان بنشينى و از خوراك او بخورى باز دارد به خدا سوگند ، همين است كه امير المومنين [ يعنى خود سفاح ] كار ترا حمل بر اعتقاد تو بر آن كار و شهوت خوراك خوردن نمى كند و گرنه از خشم و سياست او آن قدر به تو مى رسيد كه ترا از امثال آن كار باز دارد و براى غير تو مايه پند و عبرت باشد . اينك چون نامه امير المومنين به تو رسيد با پرداخت صدقه‌يى به خداوند تقرب بجوى تا به آن وسيله خشم خداوند را خاموش كنى و نمازى بگزار و در آن فروتنى خويش را و فرمانبردارى خود را به پيشگاه خداوند عرضه‌دار و سه روز روزه بگير و از هر چيز كه خداوند را به خشم و غضب مى آورد توبه كن و به همه ياران خودت هم فرمان بده مانند خودت روزه بگيرند . و چون سر مروان را پيش ابو العباس سفاح آوردند سجده‌يى طولانى كرد و سر از خاك برداشت و گفت : سپاس خداوندى را كه خون ما را بر عهده تو و خويشاوندانت باقى نگذاشت ، سپاس خداوند را كه ما را بر تو پيروز و چيره داشت . اينك ديگر اهميت نمى دهم كه مرگ من فرا رسد و چه هنگام مرا فروگيرد كه من در قبال خون حسين عليه السلام هزار تن از بنى اميه را كشتم و پيكر هشام را سوزاندم در قبال سوزاندن پيكر پسر عمويم زيد بن على و سپس اين بيت را خواند : « بر فرض كه خون مرا بياشامند ، آشامندهء آن سيراب نمى شود و خونهاى تمام ايشان هم مرا سيراب نمى كند » آن گاه روى خود را به قبله برگرداند و دوباره سجده كرد و چون سربرداشت و نشست به اين ابيات تمثل جست : « قوم ما از اينكه به ما انصاف دهند خوددارى كردند ولى شمشيرهاى برندهء خون چكان كه در دستهاى ما بود انصاف داد . چون آن شمشيرها بر فرق سر مردان در مى آميخت آن را همچون تخم شتر مرغ كه بر خاك افشان شود رها مى كردم » سپس گفت : مروان را در قبال خون برادرم ابراهيم و ديگر بنى اميه را در قبال
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 385 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى