تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
را همراه عامر بن اسعاعيل كه يكى از شيعيان خراسانى است در تعقيب مروان به مصر گسيل داشت . آنان در بوصير به مروان رسيدند ، او و همه همراهان او را كه از خويشاوندان و ويژگانش بودند كشتند و به كنيسه‌يى كه زنان و دختران مروان در آن بودند حمله بردند . در اين حال خادمى را ديدند كه شمشير كشيده در دست دارد و مى خواهد در وارد شدن به كنيسه از آنان پيشى بگيرد ، او را گرفتند و از قصدش پرسيدند . گفت : امير المومنين [ مروان ] به من فرمان داد اگر كشته شد همه دختران و زنانش را پيش از آنكه شما به آنان دست يابيد بكشم . آنان خواستند او را بكشند گفت : مرا مكشيد ، كه اگر مرا بكشيد ميراث پيامبر ( ص ) را از دست خواهيد داد . گفتند : چه ميراثى او آنان را از دهكده بيرون آورد و كنار تپه‌هاى ريگ و شن برد و گفت : اينجا را حفر كنيد و چون حفر كردند به برده و چوبدستى و پياله خضاب دست يافتند كه مروان براى آنكه به دست بنى هاشم نيفتد آنجا زير خاك پنهان كرده بود . عامر بن اسماعيل آنها را نزد صالح بن على فرستاد و او پيش برادرش عبد الله گسيل داشت و عبد الله نيز براى ابو العباس سفاح فرستاد و از آن پس در اختيار خليفگان عباسى قرار گرفت . و چون دختران و زنان و افراد حرم مروان را نزد صالح بن على درآوردند دختر بزرگ مروان سخن گفت و چنين اظهار داشت : اى عموى امير المومنين ، خداوند آنچه را دوست مى دارى كه محفوظ بماند برايت محفوظ نگهدارد و در همه امور تو را سعادتمند و كامياب بدارد و نعمتهاى ويژه خود را بر تو ارزانى فرمايد و در اين جهان و آن جهان ترا مشمول عافيت بدارد ما چون دختران خود تو و دختران برادر و پسر عموى تو هستيم ، بايد دادگرى شما همان اندازه ما را شامل شود كه ستم شما . گفت : اگر چنين باشد نبايد هيچ كس از شما را زنده باقى بداريم ، زيرا شما ابراهيم امام و زيد بن على و يحيى بن زيد و مسلم بن عقيل را كشتيد و از همه مهمتر اينكه بهترين مردم زمين يعنى حسين ( ع ) و برادران و پسران و افراد خاندانش را كشتيد و زنان ايشان را به اسيرى برديد ، همان گونه كه زن و فرزند روميان را مى برند و آنانرا بر شتران برهنه به شام برديد . گفت : اى عموى امير المومنين ، با وجود اين بايد عفو شما ما را فراگيرد . صالح گفت : در اين صورت بسيار خوب اگر هم دوست