داشته باشى ترا به همسرى پسرم فضل در مى آورم . گفت : اى عموى امير المومنين اين چه هنگام براى عروسى است ما را به حران برسان و او آنان را به حران فرستاد . عبد الرحمان بن حبيب بن مسلمه فهرى كارگزار مروان بر افريقا بود و چون اين حادثه پيش آمد عبد الله و عاص پسران وليد بن يزيد بن عبد الملك پيش او گريختند و به او پناه بردند او از آن دو بر خويشتن ترسيد و چون گرايش مردم را به آن دو بديد هر دو را كشت .
عبد الرحمان بن معاوية بن هشام بن عبد الملك هم مى خواست پيش او برود و به او پناهنده شود ولى همين كه از آنچه بر پسران وليد آمده بود آگاه شد از او ترسيد ، راه ميان افريقا و اندلس را ميان بر كرد و بر كشتى سوار شد و از راه دريا خود را به اندلس رساند و اميران مروانى اندلس كه بعدها بر آن حكومت كردند از اعقاب اويند .
حكومت و دولت امويان اندلس هم به دست بنى هاشم منقرض شد . يعنى به دست بنى حمود كه از اعقاب امام حسن ( ع ) و از فرزند زادگان ادريس بن حسن بودند .
هنگامى كه عامر بن اسماعيل مروان را در بوصير كشت و بر لشكرگاه او چيره شد ، وارد كنيسهيى شد كه مروان در آن مى زيست و بر بستر او نشست و از خوراكى كه براى مروان فراهم ساخته بودند خورد . دختر بزرگ مروان كه به كنيه خود - يعنى ام مروان - معروف بود به او گفت : اى عامر روزگار كه مروان را از زير تخت و سرير فرود آورد و ترا بر آن نشاند تا در شامگاه مرگش از خوراك او بخورى و حكومت او را در دست بگيرى و بر دارايى و اهل و حرم او حاكم باشى مىتواند اين وضع را تغيير دهد . چون اين موضوع را به ابو العباس سفاح گزارش دادند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٤