تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
ايشان افرادى چون مانى ، ديضان ، و مزدك و كسان ديگرى جز ايشان ظهور كرده‌اند ، حال آنكه طينت و اذهان حجازيان بدينگونه نيست و آنچه بر مردم حجاز غلبه دارد شتابزدگى و خشونت طبيعت و بيقرارى است و كسانى از ايشان هم كه شهرنشين هستند ، نظير مردم مكه و مدينه و طائف ، سرشت ايشان نيز ، به علاقه مجاورت ، نزديك و شبيه سرشت صحرانشينان است و از ديرباز ميان ايشان حكيم و فيلسوف و صاحبنظر و اهل جدل و ستيز نبوده است و كسى ايجاد شبهه نمى كرده و مذهب تازه‌يى نمى آورده است . به همين جهت مى بينيم كه سخنان غلات از مردم ناحيه عراق و كوفه برخاسته است كه على عليه السلام ميان آنان مدتى ساكن بوده است نه در ايام اقامت او در مدينه كه بيشتر عمر خود را آنجا گذارانده است . و اين فرقى است كه بين پيامبر ( ص ) و على ( ع ) در اين باره به نظر من رسيده است . [ ابن ابى الحديد سپس درباره عبارات ديگر اين خطبه توضيحات لغوى و معنوى داده است و درباره اين گفتار امير المومنين كه فرموده است « فعند ذلك تود قريش بالدنيا و ما فيها لو يروننى مقاما واحدا و لو قدر جزر جزور لاقبل منهم ما اطلب اليوم بعضه فلا يعطوننيه » ( در آن هنگام قريش دوست خواهد داشت در قبال دنيا و آنچه در آن است يك بار هر چند به اندازه كشتن شترى مرا ببيند تا از ايشان آنچه را كه امروز بخشى از آن را مى خواهم و نمى دهند بپذيرم ) ] مى گويد : اين سخن خبر دادن از ظهور سياه جامگان [ دارندگان رايت سياه ] و انقراض پادشاهى بنى اميه است و همان گونه كه خبر داده بود صورت گرفت و همين گفتار او ، كه درودهاى خدا بر او باد ، منطبق با واقع بود و همهء مورخان نقل كرده‌اند كه مروان بن محمد در جنگ زاب همين كه عبد الله بن على بن عبد الله عباس را در صف خراسانيان مقابل خويش ديد گفت : دوست مى داشتم زيرا اين رايت به جاى اين جوان على بن ابى طالب حضور مى داشت . و اين داستان طولانى و مشهور است . اين خطبه را گروهى از مورخان و سيره نويسان نقل كرده‌اند و خطبه‌يى متداول و نقل شده در حد تواتر است . على عليه السلام اين خطبه را پس از پايان يافتن جنگ نهروان ايراد فرموده است و در آن نيز عباراتى است كه سيد رضى - رحمه الله نقل نكرده است . از جمله اين گفتار على عليه السلام كه فرموده است :