آن را مشاهده كردند در مورد على عليه السلام غلو و ادعاى الوهيت كردند و حال آنكه در مورد رسول خدا ( ص ) اخبار غيبى راست و درست را از آن حضرت مى شنيدند و يقين پيدا مى كردند چنين غلو نكرده و درباره ايشان مدعى الوهيت نشدهاند ، حال آنكه پيامبر بدين امر سزاوارتر بود زيرا او اصل مورد اطاعت است و معجزات آن حضرت بزرگتر و اخبار غيبى ايشان بيشتر بوده است .
مى گويم : كسانى كه افتخار مصاحبت با رسول خدا ( ص ) را داشتند و معجزات ايشان را ديدند و اخبار غيبى راست و منطبق بر حقيقت را آشكارا مى شنيدند و مى ديدند مردمى به مراتب انديشمندتر و خردمندتر و عاقلتر از اين گروه كم خرد و كوتهانديش بودند كه امير المومنين عليه السلام را در آخرين روزهاى زندگى اش درك كردند . مانند عبد الله بن سبا و ياران او ، و اينان در سستى بينش و ناتوانى عقل مشهور بودند و شگفت نيست كه امثال ايشان معجزات را چنان كه شايد و بايد درك نكنند و معتقد شوند كه جوهر الهى در ذات چنان شخصى حلول كرده است كه در معتقدات ايشان چنين كارها از بشر جز حلول جوهر الهى در او صورت نمى گيرد .
وانگهى گفته شده است : گروهى از اين افراد از نسل مسيحيان و يهوديان هستند كه از پدران و نياكان خويش حلول جوهر الهى را در پيامبران و سران خود شنيدهاند و در مورد على عليه السلام نيز چنان اعتقادى پيدا كردهاند . ممكن است اصل اين اعتقاد از گروهى ملحد باشد كه خواستهاند اين گونه الحاد را با اسلام بياميزند و چنين اعتقاد پيدا كردهاند ، و اگر همين گروه به روزگار پيامبر ( ص ) هم بودند ، براى آنكه مسلمانان را گمراه كنند و در دل ايشان شبهه پديد آوردند ، در مورد ايشان نيز همين سخن را مى گفتند ، و ميان اصحاب پيامبر نظير ايشان نبوده است . هر چند ميان آنان هم منافقان و زنديقانى بودهاند ولى به چنين فتنهيى راه نبردهاند و چنين كيد و مكرى بر خاطرشان خطور نكرده است .
ديگر از تفاوتهايى كه ميان اين گروه و اعراب معاصر رسول خدا ( ص ) به نظر من مى رسد ، اين است كه اين عراقيان بويژه ساكنان كوفه و طينت مردم عراق اين است كه ميان ايشان همواره صاحبان مكتبهاى فكرى عجيب و مذاهب نو ظهور پديد مى آيند و مردم اين اقليم مردمى دقيق و اهل نظرند و همواره درباره آراء و عقايد بحث مى كنند و نسبت به مذاهب معترض اند . به روزگار خسروان ساسانى از ميان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٦٤