تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
نوعى شوخى است » و خواسته با اين سخن نزد شاميان بر على عيب بگيرد ، اصل اين سخن را عمر بن خطاب گفته است و او از عمر گرفته است و دشمنان على - عليه السلام آن را دستاويز طعنه زدن و عيب شمردن كرده‌اند . ابو العباس احمد بن يحيى ثعلب در كتاب الامالى چنين آورده است : عبد الله بن - عباس نزد عمر بود عمر چنان آه سرد و نفس بلندى كشيد كه ابن عباس مى گفته است پنداشتم دنده‌هاى عمر از هم جدا شد . گويد : به او گفتم : اى امير المومنين ، موجب اين آه و نفس عميق اندوهى شديد بود . گفت : اى ابن عباس به خدا سوگند كه چنين است . من انديشيدم و نمى دانم پس از خودم خلافت را در چه كسى قرار دهم . عمر سپس به من گفت : گويا تو دوست خود [ على عليه السلام ] را شايسته خلافت مى دانى گفتم : با توجه به جهاد و سابقه و قرابت و علم او چه چيز مانع اوست گفت : راست گفتى ولى او مردى است شوخ . گفتم : چرا از طلحه غافلى گفت : او مردى است كه به انگشت قطع شده خود مى نازد . گفتم : عبد الرحمان بن عوف چگونه است گفت مردى ناتوان است كه اگر حكومت به او برسد انگشتر و مهر خود را در دست زنش قرار مىدهد . گفتم : زبير چگونه است : گفت مردى بدخو و ممسك كه كنار بقيع براى يك من گندم درگير مىشود و چانه مى زند . گفتم : سعد بن ابى وقاص چگونه است گفت : فقط مردى سواركار و جنگجو است . گفتم : پس عثمان چگونه است عمر چند بار گفت : اوه ، اوه ، و سپس گفت : به خدا قسم اگر او عهده‌دار خلافت شود فرزندان ابى معيط را برگردن مردم سوار مىكند سپس اعراب بر او مى شورند و او را مى كشند . سپس گفت اى ابن عباس براى اين كار شايسته نيست مگر مردى استوار كه كمتر فريب بخورد و او را در كار خدا سرزنش سرزنش كننده باز ندارد ، بدون خشونت ، استوار و بدون سستى ، ملايم و بدون اسراف ، بخشنده و بدون افراط ، ممسك باشد . ابن عباس مى گويد اينها صفات خود عمر بود . سپس روى به من كرد و گفت : سزاوارترين كسى كه مردم را بر كتاب خدا و سنت پيامبرشان وادار خواهد كرد دوست تو - على عليه السلام - است و به خدا سوگند اگر او عهده‌دار خلافت شود ايشان را به راه روشن و راست وادار خواهد كرد . و بدان هر كس كه داراى اخلاق مخصوصى است فضيلت را جز در همان خوى نمى بيند . مگر نمى بينى مردى كه بخيل است فضيلت را در امساك مى بيند شخص