تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
خود مى توانم خود را بالا كشم و نه مى توانم پاى بر زمين نهم . اينك اى برادر زاده ، مرا پندى ده تا از آن بهره‌مند گردم . ابن عباس گفت : اى ابا عبد الله ، هيهات كه برادر زاده‌ات برادرت شد [ برادر زاده‌ات نيز چون تو گرفتار است ] ، اگر چه نمى خواهى پوسيده و فرسوده شوى خواهى شد وانگهى كسى را كه مقيم است چگونه مى توان فرمان به كوچ داد . عمرو عاص گفت : اينك كه به هشتاد و چند سالگى رسيده‌ام مرا از رحمت خداى من نااميد مى سازى پروردگارا ابن عباس مرا از رحمت تو نااميد مى سازد ، از من چندان بگير تا راضى شوى . ابن عباس گفت : اى ابا عبد الله ، هيهات كه تو همه چيز را نو و تازه گرفتى و اينك كهنه و فرسوده مى بخشى عمرو گفت : اى ابن عباس ، ميان من و تو چيست كه هر سخنى مى گويم نقيض آن را مى گويى همچنين ابن عبد البر در كتاب الاستيعاب از قول رجالى كه ايشان را نام برده و بر شمرده است مى گويد : چون مرگ عمرو عاص فرا رسيد پسرش عبد الله كه او را در حال گريستن ديد گفت : چرا مى گريى آيا از ترس مرگ مى گريى گفت : نه به خدا سوگند كه از بيم پس از آن مى گريم . عبد الله به او گفت : تو در كار خير بودى و شروع به يادآورى مصاحبت او با رسول خدا ( ص ) و فتوح شام كرد . عمرو گفت : بهتر از اين را نگفتى و آن گواهى دادن به كلمه لا إله الا اللّه است . عمرو عاص سپس گفت : من در سه حال بودم و خويشتن را در هر سه مرحله نيك مى شناسم ، در آغاز كافر و از همه مردم نسبت به پيامبر ( ص ) سختگيرتر بودم و اگر در آن حال مى مردم دوزخ براى من واجب بود ، پس از آن همين كه با پيامبر بيعت كردم از همه مردم بيشتر از او آزرم داشتم ، آن چنان كه هيچ گاه چشم بر چهرهء او ندوختم و اگر در آن حال مى مردم مردم مى گفتند : خوشا به حال عمرو كه ايمان آورد و بر كار خير بود و در بهترين احوال مرد و او را به بهشت خواهند برد . پس از آن براى حكومت و قدرت و امور ديگر سرگرم شدم و نمى دانم آيا به سود من بوده است يا به زيانم . بهر حال چون درگذشتم هيچ زنى بر من نگريد و هيچ نوحه‌سرايى از پى من حركت نكند و كنار گور من مشعل و چراغى نياوريد ، كفن مرا استوار بر من ببنديد كه با من مخاصمه خواهد شد و بر من با شدت خاك بريزيد كه پهلوى راست من سزاوارتر از پهلوى چپ من نيست و برگور من هيچ چوب و سنگى قرار مدهيد و چون مرا