مىكند و فرومايه چون سير شود حمله مىكند .
و از سخنان اوست كه ناتوانى با سستى گرد آمد ، حاصل آن دو پشيمانى بود و ترس با تنبلى درآميخت ، حاصل آن دو محروميت و نوميدى بود .
عبد الله بن عباس روايت مىكند و مى گويد : هنگامى كه عمرو عاص محتضر شده بود پيش او رفتم و گفتم : اى ابا عبد الله ، همواره مى گفتى دوست دارم عاقلى را در حال مرگ ببينم و از او بپرسم خويشتن را چگونه مى يا بى گفت : خود را چنان مى بينم كه گويى آسمان بر زمين چسبيده و من ميان آن دو قرار گرفتهام و خود را چنان احساس مى كنم كه گويى از سوراخ سوزنى تنفس مى كنم . عمرو عاص سپس گفت : پروردگارا ، هر چه مى خواهى چندان از من بگير كه راضى شوى . سپس دستهاى خود را برافراشت و عرضه داشت : پروردگارا فرمان دادى ، سرپيچى كرديم و از كارهايى منع فرمودى و مرتكب آن شديم . خدايا نه بى گناهم كه پوزش بخواهم و نه تاب و ياراى انتقام دارم ولى به هر حال پروردگارى جز خداوند نيست و همين سخنان را تكرار مى كرد تا جان داد .
ابو عمر بن عبد البر در كتاب الاستيعاب اين خبر را چنين آورده است كه چون مرگ عمرو عاص فرا رسيد گفت : خداوندا فرمانم دادى فرمان نبردم ، از امورى مرا نهى فرمودى ، خوددارى نكردم . آن گاه دست خويش را بر گردن خود و جايى كه غل را قرار مى دهند نهاد و عرضه داشت ، نه بى گناهم كه پوزش بخواهم و نه ياراى انتقام دارم . اينك سركش نيستم بلكه آمرزشخواهم ، خدايى جز تو نيست ، و همين كلمات را تكرار مى كرد تا درگذشت .
ابن عبد البر مى گويد : خلف بن قاسم ، از حسن بن رشيق ، از طحاوى ، از مزنى ، از شافعى نقل مى كرد كه مى گفته است : ابن عباس در بيمارى مرگ عمرو عاص به عيادت او رفت و بر او سلام كرد و گفت : اى ابا عبد الله ، چگونهاى گفت : چنانم كه مى بينم اندكى از امور دنيايى خود را اصلاح كردم و بسيارى از دين خود را تباه ساختم . اگر آنچه را اصلاح كردم تباه كرده بودم و آنچه را تباه كردهام اصلاح كرده بودم بدون ترديد رستگار مى شدم . اينك اگر طلب و جستجو برايم سود بخش بود چنان مى كردم و اگر امكان گريز و در آن نجات من فراهم مى بود مى گريختم ، ولى اكنون چون كسى هستم كه ميان آسمان و زمين گرفتار تنگى نفس باشد نه با دستهاى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٤١