شام از على ( ع ) مى ترسيدند كه با شجاعت خويش دلهاى آنانرا پر از بيم كرده بود و همه آنان از اقدام به جنگ با او خوددارى مى كردند ، عمرو در كمتر مجلسى مى نشست كه در آن از حارث بن نضر خثعمى بدگويى نكند و بر او عيب نگيرد و حارث اين ابيات را سرود .
« گويا عمرو تا هنگامى كه با على در جنگ روياروى نشود بدگويى درباره حارث را رها نمى كند . على شمشير خود را بر دوش راست خويش مى نهد و شجاعان و سواركاران را چيزى به حساب نمى آورد . . . » اين اشعار شايع شد و چون به اطلاع عمرو رسيد سوگند خورد كه با على جنگ خواهد كرد اگر چه هزار بار بميرد . و چون صفها مقابل يكديگر قرار گرفت عمرو با نيزه خود به على حمله برد ، على عليه السلام با شمشير كشيده و نيزه آماده حمله كرد و چون نزديك عمرو رسيد اسب خود را برانگيخت تا او را فروگيرد ، عمرو خود را از اسب درافكند و در حالى كه پاى خود را بلند كرده بود عورت خود را آشكار ساخت . على ( ع ) چهره از او برگرداند و بر او پشت كرد و مردم اين كار را از مكارم اخلاقى و سرورى على دانستند و همواره به آن مثل مى زدند .
نصر بن مزاحم مى گويد : محمد بن اسحاق برايم نقل كرد و گفت : يكى از شبهاى جنگ صفين ، عمرو بن عاص و عتبة بن ابى سفيان و وليد بن عقبة و مروان بن - حكم و عبد الله بن عامر و ابن طلحة الطلحات خزاعى نزد معاويه جمع شدند . عتبة گفت : كار ما و على بسيار عجيب است هيچ كدام از ما نيست مگر آنكه او به دست على داغدار و مصيبت زده شده است .
اما در مورد خود من ، على جد مادرى ام ، عتبة بن ربيعه و برادرم حنظله را در جنگ بدر به دست خويش كشته است و در ريختن خون عمويم شيبه هم شريك بوده است . اما تو اى وليد پدرت را اعدام كرده است ، و تو اى پسر عامر پدرت را كشته است و لباسهاى رزم عموميت را درآورده است ، و تو اى پسر طلحه پدرت را در جنگ جمل كشته و برادرانت را يتيم ساخته است و اما تو اى مروان ، چنانى كه آن شاعر سروده است : « علباء از چنگ ايشان در حالى كه آب دهان خود را فرو مى برد گريخت .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٢