پيروى كرديم و خداوند يكتا را پرستش كرديم و هيچ چيز را شريك و انباز او قرار نمى دهيم و آنچه را بر ما حرام فرموده است حرام مى دانيم و آنچه را حلال فرموده است حلال مى دانيم . در اين حال قوم ما بر ما ستم كردند و ما را شكنجه دادند و خواستند ما را فريب دهند و از دين خود به پرستش بتها و از بندگى نسبت به خدا به بندگى آنها بازگردانند و همان كارهاى پليد را كه در گذشته روا مى داشتيم روا داريم ، و چون بر ما چيره بودند و سخت گرفتند و ستم روا داشتند و ميان ما و انجام مراسم دينى مانع شدند ، به سرزمين تو آمديم و ترا بر ديگران برگزيديم و راغب شديم تا در پناه و همسايگى تو قرار گيريم و پادشاها ، اميدواريم كه در پيشگاه تو بر ما ستم نشود .
نجاشى به جعفر گفت : آيا چيزى از كتابى كه پيامبرتان آورده است همراه دارى جعفر گفت : آرى . گفت : براى من بخوان . جعفر آيات نخستين سوره مريم را خواند . نجاشى چندان گريست كه ريش او خيس شد ، اسقفهاى او هم چندان گريستند كه ريشهايشان خيس شد آنگاه نجاشى گفت : به خدا سوگند اين سخن و آنچه موسى آورده است از يك چراغ سرچشمه مى گيرد ، به خدا سوگند شما را به آنان تسليم نمى كنم .
ام سلمه گويد : چون مسلمانان و آن قوم از پيش نجاشى بيرون رفتند ، عمرو عاص گفت : به خدا سوگند فردا در حضور نجاشى عيبى بر آنان خواهم گرفت كه همه را ريشهكن سازد . عبد الله بن ابى ربيعه كه از عمرو عاص با پرواتر بود گفت : اين كار را مكن بر فرض كه آنان با ما مخالفت كردهاند حق خويشاوندى دارند . عمرو عاص گفت : به خدا سوگند فردا به نجاشى خواهم گفت كه مسلمانان در مورد عيسى بن مريم اعتقاد دارند كه بندهيى از بندگان خداوند است ، صبح روز بعد عمرو عاص پيش نجاشى رفت و گفت : پادشاها اين قوم درباره عيسى بن مريم سخن عجيب مى گويند آنان را احضار كن و بپرس كه چه مى گويند . نجاشى كسى را فرستاد و مسلمانان را احضار كرد .
ام سلمه مى گويد : اين بار هم چون فرستاده نجاشى آمد و مسلمانان جمع شدند به يكديگر گفتند : اگر در مورد عيسى ( ع ) از شما بپرسد چه مى گوييد جعفر بن ابى طالب گفت : به خدا سوگند همان چيز را مى گوييم كه خداوند عز و جل فرموده است و پيامبر ما بيان كرده است ، هر چه مى خواهد بشود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٢٩