تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
ابن عبد البر مى گويد : كلبى هم در كتاب خود درباره اخبار صفين اين موضوع را آورده است كه بسر بن ارطاة روز جنگ صفين به مبارزه على عليه السلام رفت و على بر او نيزه‌يى زد او را بر زمين افكند ، بسر عورت خود را برابر او برهنه كرد و على دست از او برداشت همان گونه كه از عمرو عاص دست برداشته بود . گويد : شعرا را درباره عمرو عاص و بسر بن ارطاة در اين مورد اشعارى است كه در جاى خود مذكور است . از جمله ابن كلبى و مدائنى اشعار حارث بن نضر خثعمى را كه دشمن عمرو عاص و بسر بن ارطاة بوده است آورده‌اند كه چنين سروده است : « آيا هر روز بايد سواركار و شجاعى براى تو كارزار كند كه عورتش ميان گرد و غبار و مردم آشكار باشد على ( ع ) سرنيزه خود را از او باز مى دارد و معاويه در خلوت مى خندد . ديروز از عمرو چنان كارى سر زد و سر خود را پوشاند و عورت بسر هم همانگونه آشكار شد . به عمرو و به بسر بگوييد آيا به جان خود مهلت نمى دهيد پس دوباره با شير ژيان روياروى مشويد . . . » واقدى روايت مىكند و مى گويد : معاويه پس از آنكه به حكومت رسيد به عمرو عاص گفت : اى ابا عبد الله تو را نمى بينم مگر اينكه خنده‌ام مى گيرد . عمرو پرسيد : به چه سبب گفت : آن روزى را به خاطر مى آورم كه در جنگ صفين ابو تراب بر تو حمله كرد و تو از ترس سرنيزه او خود را بد نام كردى و عورت خود را براى او آشكار ساختى . عمرو گفت من از تو بيشتر خنده‌ام مى گيرد زيرا روزى را به ياد مى آورم كه على ( ع ) ترا به مبارزه دعوت كرد ، نفست بند آمد و زبانت در دهانت از حركت باز ماند آب دهانت در گلويت گير كرده بود و دست و پايت مى لرزيد و چيزهايى از تو آشكار شد كه خوش نمى دارم براى تو بازگو كنم . معاويه گفت : همه اين سخنان كه گفتى نبود و چگونه ممكن است اين چنين باشد و حال آنكه افراد قبيله عك و اشعرى ها از من پاسدارى مى كردند عمرو عاص گفت : خودت به خوبى مى دانى آنچه من گفتم كمتر از آن است كه بر سرت آمد و به قول خودت در عين حال كه اشعريها و عكى ها از تو پاسدارى مى كردند گرفتار چنان حالى شدى . پس اگر درآوردگاه مقابل او قرار مى گرفتى حال تو چگونه بود معاويه گفت : اى ابا عبد الله از شوخى صرف نظر كن و به جد سخن بگوييم در ترس و فرار از على بر هيچكس ننگ و عارى نيست .