تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥

سخنى درباره اسلام آوردن عمرو عاص

محمد بن اسحاق در كتاب المغازى درباره چگونگى مسلمان شدن عمرو عاص چنين مى گويد : زيد بن ابى حبيب از راشد - وابسته حبيب بن ابى اوس ثقفى - از حبيب بن - ابى اوس براى من نقل كرد كه مى گفته است : عمرو بن عاص با زبان خودش براى من چنين گفت : چون از جنگ خندق برگشتيم ، گروهى از مردان قريش را كه با من هم رأى بودند و سخن مرا مى شنودند جمع كردم و به آنان گفتم : به خدا سوگند من مى بينم كه كار محمد ( ص ) به گونه شگفت انگيزى بالا مى گيرد [ و فرمان او بر همه فرمانها برترى مى جويد ] من فكرى كرده‌ام ، رأى شما در آن باره چيست گفتند : چه انديشيده‌اى گفتم : چنين مصلحت مى بينم كه به نجاشى ملحق شويم و پيش او بمانيم ، اگر محمد بر قوم خود چيره شود پيش نجاشى مى مانيم كه زير دست و فرمانبردار بودن از او براى ما خوشتر و بهتر از اين است كه زير دست محمد باشيم و اگر قوم ما بر محمد چيره شوند ما كسانى هستيم كه ايشان ما را مى شناسند و از آنان جز خير به ما نمى رسد : گفتند : اين رأى پسنديده‌يى است . گفتم : بنابراين ، چيزهايى فراهم آوريد كه به نجاشى هديه دهيم و بهترين چيزى كه از سرزمين ما براى او هديه مى بردند پوست و چرم دباغى شده بود . براى او پوست بسيارى فراهم آورديم و سپس از مكه بيرون آمديم و نزد او رفتيم و به خدا سوگند ، همان وقت كه ما پيش او بوديم عمرو بن اميه ضمرى كه فرستاده رسول خدا ( ص ) نزد نجاشى بود رسيد . پيامبر او را در مورد كارهاى جعفر بن ابى طالب و يارانش گسيل فرموده بود . عمرو مى گويد : عمرو بن اميه پيش نجاشى رفت و چون بيرون آمد به ياران خود گفتم : اين عمرو بن اميه است اگر من نزد نجاشى بروم و از او بخواهم تا عمرو را در اختيار من بگذارد و من گردنش را بزنم قريش متوجه خواهد شد كه من از سوى ايشان چه كار مهمى را انجام داده و فرستاده محمد ( ص ) را كشته‌ام . پيش نجاشى رفتيم و براى او سجده كردم . گفت : خوش آمدى دوست من ، آيا از سرزمين خودت چيزى