بر چيزى كه از تو نيست عرضه مدار كه تو همچون شخص دربند كشيدهاى كه نمى تواند پاى خود را فرو يا دست خويش را برآورد . زياد گفت : اى ابن عباس ، من مى دانم كه حسن و حسين را از آمدن با تو به حضور امير المؤمنين [ معاويه ] فقط آنچه در دل خود تصور مى كنند و غرور و شيفتگى به گروهى كه آنان به هنگام جنگ آن دو را رها كردند ، بازداشته است و به خدا سوگند مى خورم كه اگر من عهدهدار كار ايشان مى شدم آنان براى آمدن به حضور امير المومنين خويشتن را به زحمت هم مى انداختند و در جايگاه خويش درنگ نمى كردند .
ابن عباس گفت : در آن صورت به خدا سوگند قدرت تو كمتر از اين مى بود كه بر آن دو چيره شوى و بازوهايت ناتوان ، و اگر چنين قصدى كنى با گروهى از جوانمردان راست گفتار رو به رو خواهى شد كه در دفاع از آن دو صادق و بر سختى و بلا صابرند و از رويارويى بيمى نخواهند داشت . چه ، با سينههاى خود ترا فرو گيرند و با گامهاى خود ترا فروكوبند و با تيزى لبههاى شمشيرها و سرنيزههاى خود بر دهانت بكوبند آن چنان كه خودت گواهى خواهى داد مرتكب كارى نا صواب شدهاى و خرد و دور انديشى را تباه ساختهاى ، اينك به راستى از سوء نيت در اين مورد پرهيز كن كه آرزويت بر باد مىشود و موجب بروز فساد ميان اين دو قبيله خواهى شد كه اينك كارشان به صلاح پيوسته است و مايه بروز اختلاف ميان آنان مى شوى كه اينك با يكديگر الفتى دارند وآنگهى اين تحريك تو براى آن دو ، زيانى ندارد و توجه و انس داشتن تو به آنان هم كارى نمى سازد .
عبد الرحمان بن ام حكم گفت : پاداش ابن ملجم با خدا باد كه آرزو را برآورد و ترس و بيم را امان بخشيد . شمشير را تيز كرد و استخوان مهره را نرم ساخت و انتقام خود را گرفت و ننگ را از ميان برداشت و به منزلت بزرگ و درجه بلند فايز آمد .
ابن عباس گفت : همانا به خدا سوگند كه ابن ملجم جام مرگ خود را با دست خود فراهم ساخت و خداوند متعال روان او را شتابان به دوزخ درافكند . حال آنكه اگر او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣١٩