تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
تلاوت فرمود « و من گمراهان را يار خود نمى گيرم » آيا براى او جايز بوده است كه در مورد اموال و خونهاى مومنان و مسلمانان كسى را حاكم قرار دهد كه در نظرش امين و مورد اعتماد نبوده است هيهات على عليه السلام به احكام خدا و سنت رسولش داناتر از اين بوده است كه در غير مورد تقيه ، در ظاهر كارى را كه در باطن مخالف آن بوده انجام دهد و آن مورد جاى تقيه نبوده است زيرا حق واضح و انصارش بسيار و دلش استوار بوده است و او همچون شمشير كشيده و در مورد اطاعت فرمان خداى خود و تقوى ، رأى خويش را بر آراى اهل جهان برتر مى دانسته است . در اين هنگام يزيد بن معاويه گفت : اى ابن عباس با زبانى بسيار گويا و رسا سخن مى گويى كه از دلى سوخته حكايت مىكند ، اين كينه كه در سينه دارى رها كن كه پرتو حق ما تاريكى باطل شما را از ميان برده است . ابن عباس گفت : اى يزيد ، آرام بگير . به خدا سوگند ، دلها از آن زمان كه با دشمنى نسبت به شما تيره و مكدر شده است هرگز صفا نيافته است و از آن هنگام كه از شما رميده است هنوز به محبت نپيوسته است . مردم امروز هم از كارهاى ناپسند گذشته شما راضى نيستند . اگر روزگار يارى دهد آنچه را از ما بازداشته و گرفته شده است باز خواهيم گرفت و مو به مو جبران خواهد شد و اگر تقدير چيز ديگرى باشد ، دوستى خداوند براى ما بسنده است و بر دشمنان ما بهترين وكيل . معاويه گفت : اى بنى هاشم ، در دل من از شما اندوههايى نهفته است و من سزاوارم كه از شما خونخواهى كنم و ننگ و عار را بزدايم كه خونهاى ما بر گردن شما است و ستمهايى كه بر ما رفته است ريشه‌اش ميان شماست . ابن عباس گفت : به خدا سوگند ، اى معاويه اگر چنين قصدى كنى شيران بيشه و افعى هاى خطرناك را برخود مى شورانى كه فراوانى سلاح و زخمهاى سنگين جلودار آنان نخواهد بود . آنان شمشيرهاى خود را بر دوش مى نهند و در حالى كه پيشروى مى كنند بر كسى كه با آنان بستيزد ضربه مى زنند . عو عو سگها و زوزه گرگها براى آنان بى ارزش و سبك است . خونى از آنان ضايع نمى شود و هيچ كس در كسب نام نيك و شهرت بر آنان پيشى نمى گيرد . آنان تن به مرگ داده‌اند و همت آنان آهنگ برترى دارد