تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
عبد الله بن عباس را نديده‌ام و در آن ستيز هم كه ميان ما و او و پسر عمويش پيش آمد پسر عمويش او را براى حكميت پيشنهاد كرده بود كه پذيرفته نشد . اينك او را به سخن گفتن تحريك كنيد تا به حقيقت صفت و كنه معرفت او آشنا شويم و امورى از تيز هوشى و درست انديشى او را كه بر ما پوشيده مانده است بشناسيم . چه بسا مردى را به آنچه كه در او نيست توصيف مى كنند و اسم و لقبى به او مى دهند كه سزاوار آن نيست . معاويه به ابن عباس پيام فرستاد و او را فراخواند و چون وارد شد و نشست نخست عتبة بن ابى سفيان شروع به سخن كرد و گفت : اى ابن عباس چه چيزى مانع آن شد كه على ترا به حكميت بفرستد گفت : به خدا سوگند ، اگر اين كار صورت مى گرفت ، عمرو عاص دچار حريفى چون شتر سركش مى شد كه سختى لگام او دستهايش را به ستوه مى آورد ، عقلش را چنان مى ربودم كه آب دهانش در گلويش بشكند و بر سويداى دلش آتش مى زدم و هيچ كارى استوار نمى كرد و هيچ خاكى برنمى افشاند مگر آنكه بدان آگاه مى شدم . اگر او زخمى را مى فشرد من قواى او را خون آلوده مى كردم و اگر مى خواست خون آلوده كند من پشتش را در هم مى شكستم ، با تيغ گفتارى كه تيزى آن كندى نمى پذيرفت و اصالت انديشه‌يى كه همچون پيك آجل آماده بود و از آن گريزى نبود پرده سخن و پندارش را مى دريدم و تيزى آن را كند مى ساختم و بدانگونه نيت افراد متقى را تيزتر مى ساختم و شبهه‌هاى افراد شك كننده را مى زدودم . عمرو عاص خطاب به معاويه گفت : اى امير المومنين به خدا سوگند اين آغاز طلوع شر و غروب آخر و پايان خير است ، و در كشتن و بريدن او ماده فساد قطع مىشود ، هم اكنون بر او حمله كن و فرصت را غنيمت شمار و با فروگرفتن او ديگران را بر جاى نشان و كسانى را كه پشت سر اويند پراكنده ساز . ابن عباس خطاب به عمرو گفت : اى پسر نابغه به خدا سوگند عقل تو گمراه و خرد تو نارسا شده است و شيطان از زبان تو سخن مى گويد . اى كاش چنين كارى را روز جنگ صفين كه به نبرد تن به تن و جنگ با پهلوانان دعوت شدى خودت انجام مى دادى ، در آن روزى كه زخمها افزون و نيزه‌ها شكسته شد و [ به حساب خودت ] براى جنگ تن به تن به مصاف امير المومنين على رفتى و او با شمشير آهنگ تو