تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
كرد و همين كه دندانهاى مرگ را ديدى پيش از نبرد با او حيله ورزيدى كه چگونه برگردى ، ناچار به اميد نجات و از بيم او كه مبادا ترا با حمله خويش فرو كوبد و نابود كند ، عورت و شرمگاه خويش را آشكار ساختى . سپس به صورت شخص خيرخواهى به معاويه پيشنهاد كردى با او نبرد كند و در نظرش مبارزه با على ( ع ) را آراستى به اين اميد كه از شر معاويه خلاص شوى و وجودش را نابود سازى و او نادرستى و پليدى ترا كه در سينه‌ات بود و نفاقى را كه در دلت جاى داشت و نيز هدف ترا شناخت . بنابراين تيغ زبانت را در نيام كن و الفاظ زشت خود را ريشه كن ساز كه تو در كنار شير بيشه و درياى بيكران قرار دارى . اگر به مبارزه شير به روى ترا شكار مىكند و اگر پاى در آن دريا نهى ترا فرومى بلعد . مروان بن حكم گفت : اى ابن عباس تو دندانهاى نيش خود را برمى گردانى و از آتش زنه خود آتش برمى فروزى ، گويى اميد بر غلبه و آرزوى عافيت دارى و اگر بردبارى و گذشت امير المومنين [ معاويه ] نمى بود با كوچكترين انگشت خود شما را فرومى گرفت و به آبشخورى دور افتاده مى افكند . به جان خودم سوگند اگر بر شما حمله برد اندكى از حق خود را از شما گرفته است و اگر از گناهان شما درگذرد از ديرباز معروف به گذشت است . ابن عباس به او گفت : اى دشمن خدا و اى كسى كه راندهء رسول خدايى و خونت حلال شده است و تو ميان عثمان و رعيت او چنان دخالتى كردى كه مردم را به بريدن رگهاى گردن او و سوار شدن بر دوش او واداشتى . به خدا سوگند ، اگر معاويه بخواهد انتقام خون عثمان را بگيرد بايد ترا در آن مورد فروگيرد و اگر در كار عثمان به دقت بنگرد آغاز و فرجامش را در تو خواهد يافت . اما اين گفتارت كه به من مى گويى « تو دندانهايت را بر مى گردانى و آتش افروزى مى كنى » از معاويه و عمرو عاص بپرس تا درباره جنگ هرير خبرت دهند كه پايدارى ما در قبال بلاها و سبك شمردن ما مشكلات را چگونه بود و از دليرى ما در حمله‌ها و پايدارى ممتد ما به هنگام سختى ها و اينكه با پيشانى و گلوى خود به استقبال شمشير و نيزه مى رفتيم بگويند ، مگر ما در آن آوردگاهها ضعفى از خود نشان داديم آيا براى دوست خود جانفشانى نكرديم و ترا در آن جنگ نه مقام پسنديده‌يى بود و نه جنگى مشهور و نه چيزى كه به شمار آيد و آن دو چيزى را ديده‌اند كه اگر تو مى ديدى سخت به هراس مى افتادى . تو از كارى كه در خور تو نيست خود را بازدار و خود را