آن چنان كه آن شاعر قبيله ازد سروده است : « مردمى كه چون در معركه حاضر شوند هيچ ضربه و بازداشتى آنان را باز نمى دارد . . . » و تو در قبال آنان همان گونه خواهى بود كه شب هرير اسب خود را براى گريز آماده كردى و مهمترين هدف تو سلامت جان اندك خودت بود . و اگر نه چنان بود كه سفلگانى از مردم شام ترا با بذل جان و روان خويش حفظ كردند و بقيه هم همين كه تيزى شمشيرها را چشيدند و يقين به شكست و درماندگى كردند قرآنها بر افراشتند و به آن پناه بردند ، تو پاره گوشتى در افتاده در بيابان مى بودى كه بادها گرد و خاك بر تو مى افشاند و مگسها برگرد تو مى گشتند .
و من اين سخن را براى اين نمى گويم كه تو را از نيت و ارادهات باز دارم بلكه پيوند خويشاوندى كه مايه عطوفت و مهربانى بر تو است و امورى كه لازم است از نصيحت تو خوددارى نشود مرا به اين تذكر وا مى دارد .
معاويه گفت : اى ابن عباس ، پاداش تو با خداوند باد كه روزگار از سخن تو كه چون شمشير صيقل داده است و از انديشه اصيل تو پرده برمى دارد . به خدا سوگند اگر هاشم كسى جز ترا نمى داشت شمار بنى هاشم كم نمى بود و اگر براى اهل تو كسى جز تو نمى بود خداوند شمارشان را بسيار مى فرمود . معاويه از جاى برخاست . ابن عباس هم برخاست و رفت .
ابو العباس احمد بن يحيى ثعلب در كتاب امالى خود آورده است كه عمرو عاص روز اعلان رأى حكمين به عتبة بن ابو سفيان گفت : آيا نمى بينى كه ابن عباس چگونه چشمهاى خود را گشوده و گوشهاى خود را تيز كرده است و اگر بتواند با آن دو سخن بگويد چنان مىكند و غفلت اصحاب او با زيركى ابن عباس جبران مىشود ، و اين لحظه براى ما پر ارزش است . پس او را از من كفايت كن .
عتبه گفت با تمام كوشش خود اين كار را انجام مى دهم .
عتبه مى گويد : برخاستم و رفتم كنار ابن عباس نشستم همين كه آن قوم خواستند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٢٢