تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
و حجت او را چيره داشت و دعوت او را يارى و سخن او را تصديق فرمود و پيامبر ( ص ) در همه جنگها از او راضى و بر تو و پدرت خشمگين بود . اى معاويه ، ترا به خدا سوگند مى دهم آيا آن روز را به ياد دارى كه پدرت سوار بر شتر سرخ - مويى آمد ، تو شتر را مى راندى و همين برادرت عتبه آن را مى كشيد و همين كه پيامبر ( ص ) شما را ديد فرمود : « خداوندا ، شتر سوار و آن كس كه آن را مى راند و آن كس كه آن را مى كشد لعنت فرماى » اى معاويه آيا شعرى كه براى پدرت هنگامى كه تصميم گرفت مسلمان شود نوشتى فراموش كرده‌اى در آن شعر او را از مسلمان شدن نهى كرده و چنين گفته بودى : « اى صخر مبادا روزى مسلمان شوى و ما را رسوا كنى پس از آنان - دايى و عمويم و عموى مادرم و . . . - كه در بدر كشته و پاره پاره شدند » و به خدا سوگند آنچه از كارهاى تو كه پوشيده داشتم بيشتر و بزرگتر است از آنچه كه آشكار ساختم . و اى گروه شما را به خدا سوگند مى دهم مگر نمى دانيد كه از ميان اصحاب رسول خدا ( ص ) اين على بود كه همه شهوات را بر خود حرام كرد و اين آيه درباره او نازل شده است كه خداوند مى فرمايد : « اى كسانى كه گرويده‌ايد چيزهاى پاكيزه‌يى را كه خداوند براى شما حلال فرموده است بر خود حرام مكنيد » و نمى دانيد كه پيامبر ( ص ) بزرگان اصحاب خود را به جنگ بنى قريظه فرستاد و همين كه آنان از حصارهاى خويش فرود آمدند اصحاب همگى گريختند و پيامبر على را با رايت فرستاد و او بود كه آنان را مجبور كرد تا به فرمان خدا و رسول او تسليم شوند و در خيبر هم همان گونه رفتار كرد . سپس گفت : اى معاويه ، خيال مى كنم تو نمى دانى كه من از نفرين پيامبر ( ص ) بر تو آگاهم كه چون مى خواست براى بنى خزيمه نامه‌يى بنويسد ابن عباس را پيش تو فرستاد و احضارت فرمود . ابن عباس ترا در حالى كه غذا مى خوردى ديد ، دوباره او را پيش تو فرستاد همچنان مشغول خوردن بودى و پيامبر ( ص ) بر تو نفرين