آنان دوازده تن بودند كه ابو سفيان هم از ايشان بود . اين ها اى معاويه براى تو و پاسخ تو بود .
اما تو اى پسر عاص آغاز كار و نطفه تو ميان چند كس مشترك است . مادرت ترا با زناكارى و رابطه نامشروع زاييد ، چهار تن از قريش درباره اينكه كداميك پدر تو هستند با يكديگر به محاكمه پرداختند و سرانجام قصاب قريش كه نسب او از همه پست تر و منصبش از همه فروتر بود در مورد تو بر ديگران غلبه كرد . سپس پدرت برخاست و گفت : من محمد ابتر را دشنام و ناسزا مى دهم و خداوند درباره او آنچه را كه لازم بود نازل فرمود .
و تو در همه موارد با رسول خدا ( ص ) جنگ كردى و در مكه ايشان را هجو گفتى و آزار دادى و تمام مكر خود را در مورد او اعمال كردى و از همگان او را بيشتر تكذيب مى كردى و با او دشمنى مى ورزيدى .
سپس همراه كشتى نشينان پيش نجاشى رفتى تا جعفر و يارانش را به مكه برگردانى . چون آنچه اميد داشتى بر خطا رفت و خداوندت نااميد برگرداند و دروغ و سخن چينى ترا آشكار فرمود ، ناچار تندى و تيزى خود را در مورد دوست خودت عمارة بن وليد به كار بستى و از حسد و رشكى كه بر او به سبب آنچه با همسرت كرده بود داشتى نزد نجاشى درباره او سخن چينى كردى و خداوند تو و دوست ترا رسوا ساخت .
تو در دورهء جاهلى و اسلام دشمن بنى هاشم بودهاى ، و خود مى دانى و اين جمع هم همگى مى دانند كه پيامبر ( ص ) را با هفتاد بيت شعر هجو گفتى و پيامبر ( ص ) عرضه داشت : « پروردگارا ، من شعر نمى گويم و سزاوار من نيست ، خدايا او را در قبال هر حرف هزار لعنت فرماى » . و در اين صورت لعنت بى شمار از خداوند بر تو است .
اما آنچه درباره كار عثمان گفتى ، اين تو بودى كه دنيا را براى او به آتش كشيدى و شعله را برافروختى و سپس به فلسطين رفتى و چون خبر كشته شدن او به تو رسيد گفتى : من ابو عبد الله هستم چون دملى را بفشارم آن را به خونريزى مى اندازم . سپس خود را به معاويه چسباندى و دين خود را به دنياى او فروختى و ما ترا در مورد دوستى و دشمنى ات سرزنش نمى كنيم و به خدا سوگند كه عثمان را در زندگى او يارى ندادى و هنگامى كه كشته شد براى او خشمگين نشدى . اى پسر عاص ، واى بر تو مگر تو در مورد بنى هاشم هنگامى كه از مكه براى رفتن پيش نجاشى بيرون آمدى اين اشعار را
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣١٠