تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
پيش از خود را خوش نمى داشته است . معاويه كسى پيش ايشان فرستاد . او رفت و گفت : امير المومنين ترا فرا مى خواند فرمود : چه كسانى پيش اويند چون نام برد ، حسن عليه السلام فرمود : آنان را چه مىشود « سقف خانه بر فرازشان فرود آمد و عذاب از آنجا كه نمى دانستند به ايشان رسيد » سپس فرمود : اى كنيز ، جامه‌هاى مرا بياور . و عرضه داشت : پروردگارا من از بديهاى ايشان به تو پناه مى برم و با يارى تو بر گلوگاه آنان مى زنم و از تو بر آنان يارى مى جويم . خداوندا هر گونه كه مى خواهى و به هر صورت با نيرو و توان خود آنانرا از من كفايت فرماى . اى بخشنده‌تر بخشندگان سپس برخاست و چون پيش معاويه رسيد ، معاويه او را بزرگ و گرامى داشت و كنار خود نشاند . آن قوم همچون جانوران نر دم جنبانيدند و در خويش احساس قدرت و برترى كردند . معاويه گفت : اى ابا محمد اين گروه از فرمان من سرپيچى كردند و به تو پيام دادند و احضارت كردند . حسن عليه السلام فرمود : سبحان الله خانه ، خانه توست و در آن فرمان تو جارى است . به خدا سوگند ، اگر با آنان در آنچه مى خواهند و در دل دارند موافقت هم كرده باشى من از بيدادگرى و از حد گذشتن تو آزرم مى كنم . و اگر چنين نباشد و آنان بر تو غلبه كرده باشند من از ضعف و ناتوانى تو آرزم مى كنم . به كداميك از اين دو حالت اقرار و كداميك را انكار مى كنى اگر من شمار ايشان را مى دانستم همراه خودم به شمار ايشان از بنى عبد المطلب مى آوردم ، اينك هم چرا از تو و ايشان وحشتى داشته باشم همانا ولى من خداوند است كه صالحان را يارى مى فرمايد . معاويه گفت : من خوش نداشتم ترا فراخوانم ولى اينان مرا بر اين كار واداشتند و به هر حال مى توانى با انصاف پاسخ من و ايشان را بدهى . ما ترا فرخوانديم تا از تو اقرار بگيريم كه عثمان مظلوم كشته شده است و پدرت او را كشته است . اكنون سخنان ايشان را بشنو و پاسخ بگو و تنهايى تو و اجتماع ايشان ترا از اينكه با تمام زبان و قدرت خود پاسخ دهى باز ندارد . عمرو عاص شروع كرد و نخست حمد خدا و درود بر پيامبر ( ص ) را بر زبان آورد سپس به خرده‌گيرى از على عليه السلام پرداخت و از هيچ چيز فروگذارى نكرد و گفت : پدرت به ابو بكر دشنام مى داد و خلافت او را خوش نمى داشت و