تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
براى تو بر نمى افروزد . اى بنى هاشم ، شما عثمان را كشتيد و حق بر اين است كه تو و برادرت را در قبال خون او را بكشيم . اما پدرت را خداوند از او انتقام گرفت و كار او را از ما كفايت كرد . اما تو ، به خدا سوگند اگر ما ترا در قبال خون عثمان بكشيم مرتكب گناه و ستمى نشده‌ايم . سپس مغيرة بن شعبه سخن گفت و بر على دشنام داد و گفت : به خدا سوگند ، من بر او در مورد هيچ حكم و قضاوتى كه در آن سركشى و كژى كرده باشد عيب نمى گيرم ولى او عثمان را كشته است . و همگى سكوت كردند . در اين هنگام حسن بن على عليه السلام سخن گفت . نخست حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و بر رسول خدا و آل او درود فرستاد . سپس گفت : اى معاويه اينان به من دشنام ندادند بلكه تو مرا دشنام دادى و اين كار ناپسند در تو نهفته است و بد انديشى يى است كه تو به آن شناخته شده‌اى و خوى زشتى است كه بر آن پايدارى و ستم تو بر ما و دشمنى تو با محمد ( ص ) و خاندان اوست . اينك اى معاويه ، تو و ايشان گوش فرا دهيد و بشنويد درباره تو و ايشان چيزى خواهم گفت كه به مراتب كمتر از آن است كه در شما نهفته و سرشته است . اى گروه شما را به خدا سوگند مى دهم آيا نمى دانيد آن كسى را كه امروز دشنام داديد بر هر دو قبله نماز گزارده است در حالى كه تو اى معاويه بر آن دو قبله كافر بوده‌اى و آن را گمراهى مى پنداشتى و با گمراهى ، لات و عزى را مى پرستيدى شما را به خدا سوگند مى دهم آيا نمى دانيد كه او هر دو بيعت ، يعنى بيعت فتح و بيعت رضوان را انجام داده است و حال آنكه تو اى معاويه در مورد يكى از آن دو كافر و در مورد ديگرى پيمان گسل بودى . و شما را به خدا سوگند مى دهم آيا نمى دانيد كه او نخستين كس است كه ايمان آورد و حال آنكه اى معاويه ، تو و پدرت از كسانى بوديد كه [ با اعطاى مال ] دلهاتان را به دست مى آوردند و كفر خود را پوشيده مى داشتيد و تظاهر به اسلام مى كرديد و با بخشيدن اموال شما را دلجويى مى كردند . شما را به خدا سوگند مى دهم مگر نمى دانيد كه در جنگ بدر او پرچمدار پيامبر ( ص ) بود و حال آنكه رايت مشركان با معاويه و پدرش بود ، سپس در جنگهاى احد و احزاب با شما روياروى شد و همچنان رايت پيامبر ( ص ) بر دوش او بود و رايت شرك با تو و پدرت . در همه آن جنگها خداوند براى او پيروزى نصيب كرد