نگفتهاى : « دختركم مى گويد : اين سفر به كجاست و اين حركت از من پوشيده نيست .
گفتم : رهايم كن ، من مردى هستم كه درباره جعفر آهنگ نجاشى دارم . . . » اين پاسخ تو است ، آيا شنيدى اما تو اى وليد ، به خدا سوگند ، من ترا درباره كينه و دشمنى با على ملامت نمى كنم زيرا او ترا در مورد باده نوشى هشتاد تازيانه زده است و پدرت را در حضور رسول خدا گردن زده است و تو كسى هستى كه خداوند او را فاسق ناميده و على را مومن نام نهاده است و اين هنگامى بود كه شما دو تن با يكديگر مفاخره مى كرديد و تو گفتى : اى على ساكت باش كه من از تو شجاعتر و سخن ورترم . و على به تو فرمود : اى وليد خاموش باش كه من مومنم و تو فاسقى و خداوند متعال در موافقت با سخن على اين آيه را نازل فرمود كه : « آيا كسى كه مومن است چون كسى است كه فاسق است يكسان نيستند » و باز در مورد تو و در موافقت با سخن على ( ع ) اين آيه را درباره تو نازل فرموده است : « اگر فاسقى براى شما خبرى آورد ، تحقيق و جستجو كنيد » اى وليد واى بر تو هر چه را فراموش مى كنى اين ابيات شاعر را كه درباره تو و على سروده است فراموش مكن كه گفته است : « خداوند و قرآن گرانقدر را درباره على آيتى است كه در آن وليد از فسق و على انباشته از ايمان است . . . » و ترا با قريش چه كار و چه نسبت كه تو گبركى از مردم « صفوريه » هستى و به خدا سوگند مى خورم كه تو از آن كسى كه خود را به او مى رسانى بزرگترى و پيش از او متولد شدهاى .
اما تو اى عتبه خردمندى نيستى كه پاسخت گويم و عاقلى نيستى كه با تو گفتگو و عتاب كنم و ترا نه خيرى است كه به آن اميد توان بست و نه شرى كه از آن بيم توان كرد ، عقل تو و عقل كنيزت يكسان است و بر فرض كه در حضور جمع ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣١١