تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
باره آشكار شده است . اگر مى خواهى افتخارى كنى به ابو سفيان افتخار كن ولى به عاص بن وائل فرومايه افتخار مكن . . . »

مفاخره‌يى ميان حسن بن على و چند تن از قريش

زبير بن به كار در كتاب المفاخرات خود مى گويد : عمرو بن عاص و وليد بن - عقبه بن ابى معيط و عتبة بن ابو سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبه پيش معاويه جمع شدند و از حسن بن على عليهما السلام سخنان ناهنجارى شنيده بودند ، از آنان هم سخنان ناهنجارى به اطلاع حسن ( ع ) رسيده بود . آنان به معاويه گفتند : اى امير المومنين همانا حسن نام و ياد پدرش را زنده كرده است . سخن مى گويد ، تصديق مى كنند ، فرمان مىدهد ، اطاعت مىشود و براى او و برگرد او كفشها از پاى درآورده مىشود و اين امور او را از آنچه هست بزرگتر مى سازد و همواره از او سخنانى براى ما نقل مىشود كه ما را خوش نمى آيد . معاويه گفت : اينك چه مى خواهيد گفتند : پيام بده و احضارش كن تا او را و پدرش را دشنام دهيم و او را توبيخ و سرزنش كنيم به او بگوييم كه پدرش عثمان را كشته است و از او اقرار بگيريم و نمى تواند چيزى از آن را دگرگون كند يا در آن مورد ما را نكوهش كند . معاويه گفت : من اين كار را به مصلحت نمى بينم و انجام نخواهم داد . گفتند : اى امير المومنين ترا سوگند مى دهيم كه اين كار را انجام دهى . گفت : واى بر شما اين كار را مكنيد . به خدا سوگند ، من او را هيچگاه پيش خود نشسته نديده‌ام مگر اينكه از مقام او و خرده گرفتنش برخود ترسيده‌ام . گفتند : در هر حال بفرست و او را احضار كن . گفت : اگر چنين كنم نسبت به او انصاف خواهم داد . عمرو عاص گفت : آيا مى ترسى باطل او بر حق چيره شود يا سخن او بر سخن ما برترى يابد معاويه گفت : اگر پيام بدهم و او را بخواهم به او خواهم گفت با تمام قدرت خود سخن بگويد . گفتند : به اين فرمانش بده . معاويه گفت : اينك كه بر خلاف من اصرار مى ورزيد و چيزى جز آن را نمى پذيريد مبادا كه سخن سست و بيمار بگوييد و بدانيد آنان خاندانى هستند كه كسى بر ايشان عيب نمى گيرد و گرد ننگ بر دامنشان نمى نشيند ولى سخت و استوار چون سنگ بگوييد ، و فقط به او بگوييد پدرت عثمان را كشته است و خلافت خلفاى