تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
تو خوددارى كردند و حال آنكه من به خدا سوگند ، اين حكومت را جز براى تو و خاندان تو نمى خواهم و با مروان هم بيعت نمى كنم مگر با در نظر گرفتن مصلحت شما . خالد گفت : چنين نيست كه ، از يارى ما اظهار ناتوانى كردى . گفت : به خدا سوگند ، اظهار عجز نكرده‌ام بلكه مصلحت همان چيزى است كه من انديشيده‌ام . حسان سپس مروان بن حكم را خواست و به او گفت : اى مروان همگان به خلافت تو راضى نيستند ، چه مصلحت مى بينى مروان گفت : اگر خداوند اراده فرموده كه خلافت را به من ارزانى فرمايد هيچكس از خلق او نمى تواند مانع آن شود و اگر اراده فرموده باشد كه آن را از من باز دارد هيچكس نمى تواند آن را به من ارزانى دارد . حسان گفت : راست گفتى . حسان سپس به منبر رفت و گفت : اى مردم به خواست خداوند متعال فردا يكى از شما را بر شما خليفه مى سازم . پگاه فردا مردم گرد آمدند و منتظر ماندند . حسان به منبر رفت و با مروان بيعت كرد و مردم هم با او بيعت كردند و مروان از جابيه حركت كرد و در مرج راهط همان جايى كه ضحاك بن قيس فرود آمده بود [ و براى جنگ آماده مى شد ] فرود آمد [ و قرارگاه ساخت ] . مروان ، عمرو بن سعيد بن عاص را به فرماندهى ميمنه و عبيد الله بن زياد را به فرماندهى ميسره سپاه خود گماشت ، و ضحاك بن قيس ، زياد بن عمرو بن معاويه عتكى را بر ميمنه و ثور بن معن سلمى را بر ميسره خود گماشت . و يزيد بن ابى النمس غسانى به سبب بيمارى در دمشق ماند و در جابيه حضور نيافت . و همين كه ضحاك بن - قيس به مرج راهط رسيد ، يزيد همراه افراد خاندان و بردگان خويش بر مردم دمشق شوريد و بر دمشق چيره شد و كارگزار ضحاك را از شهر بيرون كرد و خود برگنجينه‌هاى بيت المال دست يافت و براى مروان بيعت گرفت و از دمشق براى مروان نيروهاى امدادى و اموال و اسلحه فرستاد و اين نخستين پيروزى مروان بود . آنگاه در مرج راهط ميان مروان و ضحاك جنگ درگرفت و بيست شبانه روز طول كشيد . ياران ضحاك شكست خوردند و كشته شدند گروهى از اشراف شام هم كشته شدند و از قبيله قيس چندان كشته شدند كه در هيچ جنگى چنان نشده بود . ثور بن - معن سلمى هم كه ضحاك را از انديشه خود برگردانده بود كشته شد . ابو جعفر طبرى مى گويد : روايت شده است كه در آن روز بشير بن مروان پرچمدار بود و اين رجز را مى خواند :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 277 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى