تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
از موضوع آگاه شد گريزان بيرون رفت و چون بار و بنه و فرزندانش همراهش بودند آن شب را سرگردان ماند در حالى كه صبح به كنار دروازه حمص رسيده بود او را كشتند . زفر بن حارث كلابى از قنسرين گريخت و خود را به قرقيسيا رساند كه عياض بن اسلم جرشى بر آن امارت داشت . عياض براى ورود او به شهر اجازه نداد . زفر سوگند خورد كه چون او نياز به حمام دارد اجازه دهد وارد شهر شود و به حمام برود و سپس از شهر بيرون خواهد رفت و سوگندش چنين بود كه در غير آن صورت زنهاى خود را طلاق مىدهد و بردگان خود را آزاد مى سازد و همين كه وارد شهر شد به حمام نرفت و در همان شهر ماند و عياض را از آن شهر بيرون كرد و خود در آن حصارى شد و افراد قبيله قيس عيلان هم پيش او جمع شدند . ناقل بن - قيس جذامى هم از فلسطين گريخت و خود را به مكه رساند و به ابن زبير پيوست . بدينگونه تمام مردم شام مطيع فرمان مروان شدند و با استوارى پذيراى فرمانش گرديدند و او كارگزاران خويش را بر آنان گماشت . زفر بن حارث در اين باره چنين سروده است : « اى معشوقه من كه ترا پدرى نباشد ، سلاح مرا نشانم ده كه مى بينيم جنگ جز حمله و سركشى نمى افزايد ، برايم با سروش غيبى خبر رسيده است كه مروان خون مرا مى ريزد و زبانم را مى برد . . . » همچنين ابيات زير را هم زفر بن حارث سروده كه از اشعار حماسه است : « آيا اين كار در راه خداوند است كه بجدل و ابن بجدل زنده بمانند و ابن زبير كشته شود . دروغ مى گوييد سوگند به خانه خدا كه او را نخواهيد كشت . . . » اما مرگ مروان و سبب آن چنين بوده است كه همانگونه كه گفتيم او به خلافت رسيده بود تا پس از او خلافت براى خالد بن يزيد بن معاويه مستقر گردد ، ولى همين كه حكومتش استوار شد خواست براى دو پسرش عبد الملك و عبد العزيز براى پس از خود بيعت بگيرد در اين باره مشورت كرد . به او گفته شد : مادر خالد بن - يزيد بن معاويه را كه دختر ابو هاشم بن عتبة بن ربيعه بود به همسرى بگيرد تا بدينگونه از منزلت خالد كاسته شود و در صدد خلافت برنيايد . مروان چنان كرد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 279 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى