تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
پير مردى را براى ما پيشنهاد كنند و ما كودكى را به آنان پيشنهاد كنيم . گويد : ضحاك بن قيس در باطن ابن زبير را دوست مى داشت و هواى او را در سر مى پروراند ولى حضور افراد خاندان اميه و قبيله كلب در دمشق او را از اظهار اين كار باز مى داشت . افراد قبيله كلب داييهاى يزيد بن معاويه و فرزندانش بودند و امارت را براى آنان مى خواستند . ضحاك اين كار را پوشيده انجام مى داد و چون به حسان بن مالك خبر رسيد كه ضحاك چه تصميمى دارد براى او نامه‌يى نوشت و در آن نامه حق بنى اميه را پاس داشت و از اطاعت و كوشش و جماعت بنى اميه و نيكيهايى كه نسبت به او كرده بودند ياد كرد و ضحاك را به اطاعت از بنى اميه و بيعت با ايشان فراخواند و از ابن زبير به زشتى ياد كرد و « بر پوستين او افتاد » و دشنامش داد و نوشت كه ابن زبير منافقى است كه دو خليفه را از خلافت خلع كرده است و به ضحاك فرمان داد كه نامه او را براى مردم بخواند . سپس مردى از قبيله كلب به نام ناغضة را فراخواند و نامه را همراه او براى ضحاك فرستاد . رونوشتى هم از آن نامه به ناغضه داد و گفت : اگر ضحاك اين نامه مرا براى مردم خواند كه هيچ و گرنه تو برخيز و اين نامه را براى مردم بخوان . حسان براى بنى اميه هم نامه‌يى نوشت و ضمن آن به ايشان دستور داد كه در آن جلسه حاضر شوند . ناغضة نامه را براى ضحاك آورد و به او داد و نامه بنى اميه را هم پوشيده به آنان سپرد . چون روز جمعه فرا رسيد و ضحاك به منبر رفت ناغضه برخاست و گفت : خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد نامه حسان را بياور و براى مردم بخوان . ضحاك به او گفت : بنشين . او نشست و اندكى بعد دوباره برخاست و سخن خود را تكرار كرد . ضحاك به او گفت : بنشين . او نشست و براى بار سوم برخاست و سخن خود را تكرار كرد و چون ناغضه متوجه شد كه ضحاك نامه را نخواهد خواند رونوشتى را كه همراهش بود بيرون آورد و براى مردم خواند . در اين هنگام وليد بن - عتبة بن ابى سفيان برخاست و مطالب حسان را تصديق كرد و ابن زبير را دشنام داد و تكذيب كرد . يزيد بن ابى النمس غسانى هم برخاست و نامه و سخنان حسان را تصديق كرد و بر ابن زبير دشنام داد . سفيان بن ابرد كلبى هم برخاست و سخن حسان را تصديق كرد و ابن زبير را دشنام داد . عمر بن يزيد حكمى برخاست سفيان را دشنام داد و ابن زبير را ستود و مردم مضطرب شدند و ضحاك بن قيس از منبر فرود آمد و دستور داد وليد بن عتبه و سفيان بن ابرد و يزيد بن ابى النمس را كه سخنان حسان را تصديق