تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
قريش هستى چه مى خواهى انجام دهى آيا قصد دارى پيش ابو خباب [ عبد الله بن زبير ] به روى و با او به خلافت بيعت كنى مروان گفت : هنوز چيزى از دست نرفته است . اين بود كه مروان قيام كرد . بنى اميه و وابستگان ايشان و عبيد الله بن زياد و گروه بسيارى از مردم يمن و گروه بسيارى از مردم قبيله كلب پيرامون مروان جمع شدند و مروان به دمشق آمد . در آن هنگام ضحاك بن قيس فهرى امور دمشق را بر عهده داشت و مردم با او بيعت كرده بودند كه او با ايشان نماز گزارد و كار آنان را بر پا دارد تا مردم بر بيعت با كسى هماهنگ شوند . ضحاك بن قيس در باطن مايل به ابن زبير بود ولى با او هنوز بيعت نكرده بود . زفر بن حارث كلابى در قنسرين و نعمان بن بشير انصارى در حمص براى بيعت ابن زبير خطبه مى خواندند . حسان بن مالك بن بجدل كلبى كه در فلسطين بود هواى حكومت بنى اميه به ويژه خاندان ابو سفيان بن حرب را در سر داشت ، زيرا نخست كارگزار معاويه و پس از او كارگزار يزيد بن معاويه بود . حسان بن مالك ميان قوم خويش محترم و مطاع بود و او را بزرگ مى داشتند . او از فلسطين بيرون رفت و آهنگ اردن كرد و روح بن زنباع جذامى را به جانشينى خود در فلسطين گماشت . پس از بيرون رفتن حسان از فلسطين نائل بن قيس جذامى بر روح بن زنباع شوريد و او را از فلسطين بيرون راند و خود براى ابن زبير كه به او متمايل بود خطبه خواند . و بدينگونه همه نواحى شام جز اردن براى ابن زبير استوار شد . و اين بدان سبب بود كه حسان بن مالك هواى بنى اميه را در سر داشت و مردم را به بيعت با آنان فرا مى خواند ، او ميان مردم اردن بر پا خاست و براى ايشان سخنرانى كرد و ضمن آن گفت : شما درباره ابن زبير و كشتگان مدينه در واقعه حره چه مى گوييد گفتند گواهى مى دهيم كه ابن زبير منافق است و كشته شدگان مدينه در واقعه حره در آتشند . گفت : گواهى شما در مورد يزيد بن معاويه و كشته شدگان از شما در وقعه حره چيست گفتند : گواهى مى دهيم كه يزيد بن معاويه مومن بود و كشته شدگان ما در واقعه حره در بهشتند . گفت من هم گواهى مى دهم كه آيين يزيد بن معاويه در حالى كه زنده بود حق بود و آيين او و پيروانش امروز هم حق است ، و ابن زبير و شيعيان او در آن هنگام بر باطل بودند امروز هم بر باطلند . گفتند : راست گفتى ما با تو بيعت مى كنيم كه همراه تو با مردمى كه با تو مخالفت و از ابن زبير اطاعت مى كنند جنگ كنيم مشروط بر آنكه اين دو پسر بچه - يعنى خالد و عبد الله پسران يزيد بن معاويه را بر ما امارت ندهى كه هر دو نوجوانند و ما خوش نمى داريم كه مردم براى خلافت