تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
در آن صورت از قدر و منزلت خودت و فرزندانت پس از خودت مى كاهى و اگر خداوند امرى را مقدر فرمايد مىشود . معاويه هم به احنف گفت : اى بوبحر اين اين سخن را پوشيده بدار و از من نشنيده بگير كه به جان خودت راست گفتى و خيرخواهى كردى . شيخ ، ابو عثمان جاحظ در كتاب مفاخرة هاشم و عبد شمس مى گويد : مروان همچنان بنى اميه را تضعيف مى كرد و در جنگ مرج راهط در حالى كه سرها از دوشها جدا مى شد او اين بيت را مى خواند : « چيزى جز مرگ و از دست دادن جانها زيان نمى كنند هر غلام قريش كه مى خواهد پيروز شود . جاحظ مى گويد : اين خود حماقتى سخت و ضعفى بزرگ است ، و مى گويد : مروان در پناه نام و كردار پسرش عبد الملك به سيادت رسيد و مشهور شد ، همان گونه كه پسران عبد الملك هم از همين راه به سرورى رسيدند ، در حالى كه او در اين فكر نبود . اما درباره چگونگى به خلافت رسيدن مروان ، ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در تاريخ خود چنين آورده است : چون عبد الله بن زبير به روزگار حكومت يزيد بن - معاويه بنى اميه را از حجاز به شام تبعيد كرد . آنان از حجاز بيرون آمدند و مروان و پسرش عبد الملك هم همراه آنان بودند . روزگار يزيد چندان طول نكشيد ، او مرد و پس از او پسرش هم در اندك مدتى درگذشت . مروان بر اين نظر بود كه به مكه نزد عبد الله بن زبير برود و با او بر خلافت بيعت كند . در اين هنگام عبيد الله بن زياد كه مردم بصره پس از مرگ يزيد او را بيرون كرده بودند به شام آمد و با بنى اميه ملاقات كرد و به او خبر دادند كه مروان چه تصميمى گرفته است ، عبيد الله بن زياد پيش مروان آمد و گفت : اى ابا عبد الملك من به خاطر تو شرم و حيا كردم . اينك تو كه بزرگ و سرور