تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
مروان داراى آلت زنانه مى شدى » . از اشعار ديگر برادرش عبد الرحمان در نكوهش مروان اين ابيات است : « هان چه كسى است كه اين پيام مرا از جانب من به مروان برساند و پيام برنده از جنس سخن است ، به اينكه تو هرگز براى آزاده ننگ و رانده شدنى چون پيوستن برخى از زبونى به او نمى بينى . . . » و چون معاويه به خلافت رسيد نخست مروان را به اميرى مدينه گماشت و سپس امارت مكه و طائف را هم به او سپرد و بعد او را از اميرى عزل كرد و سعيد بن عاص را گماشت . و چون يزيد بن معاويه هلاك شد و پسرش ابو ليلى معاويه بن يزيد در سال شصت و چهارم هجرت به خلافت رسيد و چهل روز خليفه بود و درگذشت مادرش كه ام خالد دختر ابو خالد دختر ابو هاشم بن عتبة بن ربيعة بن - عبد شمس بود به او گفت : خلافت را پس از خود براى برادرت قرار بده . معاوية بن - يزيد نپذيرفت و گفت ممكن نيست تلخى پاسخ آن بر عهده من و شيرينى آن براى شما باشد . در اين هنگام مروان براى خلافت قيام كرد و چنين سرود : « فتنه‌يى مى بينم كه ديگهاى آن در جوشش است و پادشاهى پس از ابو ليلى از كسى است كه غلبه پيدا كند و چيره شود . » ابو الفرج على بن حسين اصفهانى در كتاب الاغانى مى نويسد : چون معاويه مروان بن حكم را از اميرى مدينه و حجاز عزل كرد و به جاى او سعيد بن عاص را گماشت ، مروان برادر خود عبد الرحمان بن حكم را پيش از خود نزد معاويه گسيل داشت و به او گفت : معاويه را پيش از من ببين و او را به خاطر من سرزنش كن و از او بخواه كه خود را اصلاح كند . ابو الفرج مى گويد : و روايت شده است كه عبد الرحمان در آن هنگام در دمشق بوده و چون خبر عزل مروان و آمدن او به شام به اطلاعش رسيد بيرون آمد و به استقبال او رفت و گفت : همين جا بمان تا من پيش برادرت [ يعنى معاويه ] بروم ، اگر عزل تو به سبب دلتنگى و خشم صورت گرفته باشد تنها پيش او برو و اگر چنان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 267 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى