و گفته شده است : همواره در جستجوى اين بود كه سخنان پيامبر ( ص ) را با همسرانش دزدانه بشنود و به آنچه مى گذرد و اطلاع بر آن جايز نيست ، آگاه شود و سپس آن را به طريق استهزاء براى منافقان نقل كند .
و گفتهاند : او با تمسخر بعضى از حركات و چگونگى راه رفتن پيامبر ( ص ) را تقليد مى كرد . گفتهاند كه رسول خدا ( ص ) در راه رفتن اندكى به جلو خميده مى - شد و حكم بن ابى العاص در راه رفتن خود همانگونه تقليد مى كرد . او نسبت به پيامبر ( ص ) خرده گير و كينهتوز و حسود بود . روزى رسول خدا ( ص ) برگشت و او را ديد كه پشت سرش حركت مىكند و همچنان با تمسخر چگونگى راه رفتن ايشان را تقليد مىكند . فرمود : اى حكم ، همينگونه باش و از آن هنگام حكم گرفتار ارتعاش شد و اين موضوع را عبد الرحمان پسر حسان بن ثابت خطاب به عبد الرحمان پسر حكم سروده و او را هجو گفته است : « استخوانهاى پدر نفرين شده خود را سنگباران كن و بر فرض كه سنگباران كنى ديوانهء لرزان و مرتعشى را سنگباران كردهاى . او در حالى راه مى رفت كه شكمش از كار تقوى خالى و از كردار ناپسند انباشته بود » .
مؤلف استيعاب مى گويد : اين سخن عبد الرحمان بن حسان كه گفته است : « پدر ملعونت » بدين جهت است كه از عايشه با اسناد و طرقى كه آن را ابو خيثمه و ديگران روايت كردهاند روايت شده است كه چون مروان گفت اين آيه « و آن كسى كه به پدر و مادرش گفت : اف بر شما باد مرا بيم مى دهيد كه از گور زنده بيرون كشيده مى شوم و حال آنكه پيش از من امتها از ميان رفتهاند ، و آن دو به خدا استغاثه مى كردند و مى گفتند : اى واى بر تو ايمان بياور كه وعده خدا حق است و او مى گفت : اين سخن جز افسانههاى پيشينان نيست » درباره عبد الرحمان پسر ابو بكر ، يعنى برادر عايشه ، نازل شده است . عايشه به او گفت : اما درباره تو اى مروان ، گواهى مى دهم كه رسول خدا ( ص ) پدرت را لعنت فرمود و تو در پشت او بودى .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦٥