تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
همچنين مؤلف كتاب الاستيعاب با اسنادى كه آورده است از عبد الله بن - عمرو عاص نقل مىكند كه روزى رسول خدا فرمودند : « هم اكنون بر شما مرد ملعونى وارد مىشود » . عبد الله بن عمرو مى گفته است : در همان حال مى ديدم پدرم مشغول پوشيدن جامه است تا به حضور رسول خدا ( ص ) بيايد و همواره در اين اضطراب بودم كه مبادا او نخستين كسى باشد كه وارد مىشود ، ولى حكم بن ابى العاص وارد شد . همچنين مؤلف الاستيعاب مى گويد : روزى على عليه السلام به مروان نگريست و به او گفت : « واى بر تو و واى بر امت محمد از تو و پسرانت هنگامى كه مو - هاى شقيقه‌ات سپيد شده باشد » ، مروان معروف به « خيط باطل » بود و اين را بدان سبب به او مى گفتند كه قد دراز لرزانى بود ، در جنگى كه در خانه عثمان صورت گرفت بر پس گردن مروان ضربتى خورد و بر روى دهان خود بر زمين افتاد . و چون مروان به حكومت رسيد برادرش عبد الرحمان بن حكم كه شاعرى شوخ و بذله‌گو بود و شعر نيكو مى سرود و با مروان هم عقيده نبود چنين سرود : « به خدا سوگند نمى دانم و مى خواهم از همسر آن مردى كه به پس گردنش ضربت زده‌اند بپرسم كه چه مىكند خداوند قومى را كه اين كشيده قامت لرزان را بر مردم امير ساختند و هر گونه كه مى خواهد مى بخشد يا باز مى - دارد نابود كند » و گفته شده است : عبد الرحمان اين شعر را هنگامى سروده است كه معاويه مروان را به اميرى مدينه گماشته است . عبد الرحمان مروان را بسيار هجو گفته و از اشعار ديگرش در هجو او اين ابيات است : اى مروان ، من بهرهء خويش را از تو به عمرو و مروان كشيده قامت لرزان و خالد بخشيدم . . . » مالك الريب هم مروان را هجو گفته و چنين سروده است : « به جان خودت سوگند كه مروان امور ما را انجام نمى دهد بلكه دختر جعفر درباره ما حكم مىكند ، اى كاش همان زن بر ما امير بود و اى كاش تو اى