سبب اختلاف و درشتگويى .
مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : اين حديث را محمد بن اسماعيل بخارى و مسلم بن حجاج قشيرى هر دو در كتابهاى صحيح خود آوردهاند و عموم محدثان هم در مورد روايت آن متفقند .
ابو بكر جوهرى گويد : ابو زيد ، از رجال خود ، از جابر بن عبد الله براى ما حديث كرد كه پيامبر ( ص ) فرمود : اگر خلافت را به ابو بكر واگذاريد هر چند او را در بدنش ضعيف مى يابيد ولى در فرمان خدا نيرومند است و اگر به عمر واگذاريد هم از لحاظ بدنى نيرومند است و هم در اجراى فرمان خدا و اگر به على واگذاريد - و نمى بينيم كه اين كار را بكنيد - او را رهنمون و راهنما خواهيد يافت كه شما را بر شاهراه هدايت و راه راست مى برد : ابو بكر جوهرى مى گويد : احمد بن اسحاق بن صالح ، از احمد بن سيار ، از سعيد بن كثير انصارى ، از قول رجال خود ، از عبد الله بن عبد الرحمن نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) در بيمارى مرگ خود ، اسامة بن زيد را به فرماندهى لشكرى گماشت كه عموم بزرگان مهاجران و انصار در آن شركت داشتند و ابو بكر و عمرو ابو عبيدة بن جراح و عبد الرحمان بن عوف و طلحه و زبير هم در زمره آنان بودند . پيامبر ( ص ) به اسامه فرمان داد به موته ، يعنى جايى كه پدر اسامه كشته شده بود ، حركت كند و در وادى فلسطين جنگ و جهاد كند . اسامه در اين كار سنگينى كرد و لشكر هم بدان سبب سنگينى كرد . پيامبر ( ص ) در بيمارى خود گاه سنگين و گاه سبك و بهتر مى شد و همواره درباره حركت كردن و گسيل داشتن لشكر تاكيد مى فرمود تا آنجا كه اسامه به پيامبر ( ص ) گفت : پدر و مادرم فداى تو باد آيا اجازه مى فرمايى چند روزى درنگ كنم تا خداوند متعال شفايت دهد فرمود : نه حركت كن و در پناه بركت خداوند برو . گفت : اى رسول خدا اگر بروم و تو بر اين حال باشى در دل من قرحهيى از اضطراب دربارهء تو خواهد بود . فرمود : در پناه نصرت و عافيت حركت كن و برو . گفت : اى رسول خدا من خوش نمى دارم كه از همهء مسافران و كاروانها مرتب دربارهء حال تو بپرسم . فرمود : آنچه را به تو فرمان مى دهم انجام بده . سپس ضعف بر رسول خدا ( ص ) چيره شد . اسامه هم برخاست و آماده حركت شد و چون پيامبر ( ص ) از آن حال ضعف بيرون آمد درباره اسامه و آن لشكر پرسيد . گفتند : مجهز مى شوند و در جناح حركتند . شروع
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٨