تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
او ، از ابن عباس براى ما نقل كرد كه مى گفته است : عمر از كنار على ، كه بر در خانه خود نشسته بود و من هم همراهش بودم ، عبور كرد . عمر بر على سلام داد . على به او گفت : كجا مى روى گفت : به بقيع مى روم . على گفت : مگر با اين دوست خود [ ابن عباس ] همراه نمى شوى كه با تو بيايد گفت : آرى . على به من فرمود : همراه او برو . من برخاستم و كنار عمر حركت كردم . او انگشتهايش را ميان انگشتان من قرار داد و چون اندكى رفتيم و بقيع را پشت سر نهاديم به من گفت : اى ابن عباس به خدا سوگند كه اين دوست تو پس از رسول خدا سزاوارترين مردم براى حكومت بود ، جز اينكه ما در دو مورد بر او ترسيديم . ابن عباس مى گويد : سخنى گفت كه چاره‌يى جز پرسيدن از او نداشتم و گفتم : اى امير المومنين آن دو مورد چيست گفت : از كمى سن او و محبت او نسبت به خاندان عبد المطلب . ابو بكر جوهرى همچنين مى گويد : ابو زيد ، از محمد بن عباد ، از قول برادرش سعيد بن عباد ، از ليث بن سعد از قول رجال او نقل مىكند كه ابو بكر صديق مى گفته است : اى كاش در خانه فاطمه را نمى گشودم هر چند به من اعلان جنگ مى شد . ابو بكر جوهرى مى گويد : حسن بن ربيع ، از عبد الرزاق ، از معمر ، از زهرى ، از على بن عبد الله بن عباس ، از پدرش براى ما حديث كرد كه مى گفته است : در حالى كه مرگ پيامبر ( ص ) فرا رسيد و در خانه مردانى حضور داشتند كه عمر هم ميان آنان بود ، پيامبر ( ص ) فرمود : براى من قلم و دوات و كاغذى آوريد تا براى شما نامه‌يى بنويسم كه هرگز پس از من گمراه نشويد . عمر سخنى گفت كه معنايش اين بود كه درد بر پيامبر چيره شده است . و سپس گفت : قرآن پيش ماست و كتاب خدا ما را بسنده و كافى است . كسانى كه در خانه بودند اختلاف نظر پيدا كردند و به بگو و مگو پرداختند . يكى مى گفت : سخن همان است كه رسول خدا فرمود و ديگرى مى گفت : سخن همان است كه عمر گفت . چون اختلاف و بگو و مگوى آنان بسيار شد پيامبر ( ص ) خشم گرفت و فرمود : برخيزيد ، « براى پيامبرى شايسته و سزاوار نيست كه در حضورش چنين ستيز و اختلاف شود » . آنان برخاستند و پيامبر ( ص ) همان روز رحلت فرمود . ابن عباس مى گفته است : مصيبت بزرگ و تمام مصيبت اين بود كه ميان ما و نوشته پيامبر ( ص ) حائل و مانع شدند - يعنى به