تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
باش مدارا كن و مهرورزى كن و بر ما خشونت مكن ، هر چند كه تو شايسته آن نيستى كه اين گونه مورد خطاب قرار گيرى و از تو خواسته شود كه مهرورزى كنى ، و اگر رحلت پدرش نمى بود ، كه خانه فاطمه به پاس پدرش محترم و محفوظ بود ، نمى توانستى اين چنين وارد آن خانه شوى و پس از رحلت پيامبر بود كه طمع بر اين كار بستند . سپس مى گويد : آيا سزاوار است كه مادر ما خشمگين بميرد و ما راضى و خشنود باشيم در آن صورت ما فرزندان گرامى نخواهيم بود زيرا فرزند گرامى به سبب رضايت پدر و مادرش راضى و در قبال خشم آنان خشمگين مىشود . در نظر من [ ابن ابى الحديد ] صحيح آن است كه فاطمه در حالى كه بر ابو بكر و عمر خشمگين و از آن دو دلگير بود درگذشت و وصيت فرمود كه آن دو بر جنازه‌اش نماز نگزارند ، و اين در نظر ياران [ معتزلى ] ما از كارهاى قابل آمرزش است و براى عمر و ابو بكر شايسته‌تر بود كه فاطمه را گرامى بدارند و حرمت خانه‌اش را رعايت كنند ، ولى آن دو از تفرقه و فتنه ترسيدند و كارى را انجام دادند كه به تصور خودشان به صلاح نزديك تر بوده است و ابو بكر و عمر از لحاظ دين و قوت يقين داراى مكانت بزرگى بودند كه در آن شك نيست . آگاهى كامل بر انگيزه‌ها و اسباب كارهاى گذشته هم دشوار است و حقايق آن را جز كسانى كه شاهد بوده‌اند نمى دانند ، بلكه كسانى هم كه حاضر و شاهد بوده‌اند باطن امر را نمى دانستند . بنابراين ، جايز نيست كه از حسن نيت آنان در آنچه اتفاق افتاده است عدول كرد و خداوند عهده‌دار آمرزش و عفو است و اين موضوع ، اگر هم ثابت شود ، خطايى است كه گناه كبيره نيست بلكه از باب گناهان صغيره است كه اقتضاى تبرى از آن دو و زوال دوستى را ندارد . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو زيد عمر بن شبه ، از محمد بن حاتم ، از رجال
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 186 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى