ابو بكر جوهرى مى گويد : ابن شهاب بن ثابت نقل كرده است كه قيس بن - شماس از افراد خاندان حارث خزرج هم همراه آن گروهى بوده كه به خانه فاطمه وارد شدهاند . گويد : سعد بن ابراهيم روايت كرده است كه در آن روز عبد الرحمان بن - عوف همراه عمر بوده است . محمد بن مسلمه هم ميان آن جماعت بوده و همو كسى است كه شمشير زبير را شكسته است . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو زيد عمر بن - شبه ، از قول رجال خود نقل مىكند كه مى گفته است : عمر همراه مردانى از انصار و شمارى از مهاجران كنار خانه فاطمه ( ع ) آمد و بانگ برداشت : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست يا براى بيعت بيرون آييد يا اين خانه را بر شما آتش مى زنم . زبير در حالى كه شمشير خود را كشيده بود بيرون آمد . زياد بن لبيد انصارى و مرد ديگرى با او دست به گريبان شدند و گرفتندش ، شمشير از كف او افتاد و عمر آن را بر سنگ زد و شكست و آنان را در حالى كه جامههايشان را بر گردنشان پيچيده بودند بيرون آوردند و با شدت و كشان كشان بردند تا با ابو بكر بيعت كنند .
ابو زيد مى گويد : نضر بن شميل روايت مى كرد كه چون شمشير زبير از دستش افتاد آن را پيش ابو بكر كه بر منبر خطبه مى خواند بردند . گفت : آن را به سنگ بزنيد و و بشكنيد . ابو عمرو بن حماس مى گفته است من آن سنگ را كه نشانه ضربت شمشير بر آن بود ديدم و مردم مى گفتند : اين نشانه شمشير زبير است .
ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو بكر باهلى ، از اسماعيل بن مجالد ، از شعبى نقل مى كرد كه مى گفته است : ابو بكر گفت : اى عمر خالد بن وليد كجاست گفت : همين - جاست . گفت : شما دو تن برويد على و زبير را پيش من بياوريد . آن دو رفتند ، عمر وارد خانه شد و خالد بيرون در خانه ايستاد . عمر به زبير گفت : اين شمشير چيست گفت : آن را آماده ساختهام تا با على بيعت كنم . در خانه گروه بسيارى بودند كه از جمله ايشان مقداد بن اسود و عموم هاشميان بودند ، عمر شمشير را از دست زبير بيرون كشيد و بر سنگى كه در خانه بود زد و شكست و سپس دست زبير را گرفت و او را بلند كرد و كشيد و از خانه بيرون آورد و گفت : اى خالد مواظب اين باش . خالد او را گرفت . بيرون خانه همراه خالد جمع بسيارى از مردم بودند كه ابو بكر آنانرا براى پشتيبانى آن دو گسيل داشته بود . عمر دوباره وارد خانه شد و به على گفت : برخيز و بيعت كن .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٤