تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
مردم نزديك بود . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو زيد عمر بن شبه ، از ابراهيم بن منذر ، از ابن وهب از ابن لهيعة ، از ابو الاسود نقل مىكند كه مى گفته است : تنى چند از مهاجران از اينكه بيعت ابو بكر بدون مشورت صورت گرفته است خشمگين شدند ، على و زبير هم خشم گرفتند و در حالى كه اسلحه داشتند وارد خانه فاطمه شدند . عمر همراه گروهى آمد كه اسيد بن حضير و سلمة بن سلامة بن قريش كه هر دو از خاندان عبد الاشهل هستند در زمره آنان بودند . آن دو با زور وارد خانه شدند . فاطمه فرياد برآورد و آن دو را به خدا سوگند داد . و آنان شمشير على و زبير را گرفتند و چندان بر سنگ زدند كه شكسته شد و عمر آن دو را از خانه بيرون كشيد و جلو مى راند تا آنكه با ابو بكر بيعت كردند . آنگاه ابو بكر برخاست و براى مردم خطبه خواند و از آنان معذرت خواست و گفت : بيعت با من « لغزشى » بود كه خداوند شر آن را حفظ كرد و من از فتنه ترسيدم و به خدا سوگند ، هرگز بر آن حريص نبوده‌ام و هرگز از خداوند در نهان و آشكار آن را نخواسته‌ام و اينك كارى بزرگ بر گردنم نهاده شده است كه يارا و توان آن را ندارم و بسيار دوست مى داشتم كه نيرومندترين مردم به جاى من عهده‌دار آن مى بود . مهاجران سخن ابو بكر را پذيرفتند و على و زبير هم گفتند : ما جز در مورد اينكه مشورت نشده است خشم نگرفتيم و ابو بكر را سزاوارترين مردم براى خلافت مى دانيم ، او يار غار و نفر دوم آن دو تن است و ما احترام و قدر سن و سال او را مى دانيم و در حالى كه پيامبر ( ص ) زنده بود به او فرمان داد با مردم نماز بگزارد .