تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
بدى مى رسند گفت : تو از من خواستى كوشش خود را در نصيحت انجام دهم و چنان كردم . همانا مردم خواه و ناخواه مسلمان شدند و خداوند آنان را از ظلم و ستم پناه داد و مردم همگى پناهندگان خدا و در ذمه خداوندند و به سوى او باز مى گردند و هر كس از شما ستمى كند همانا كه خداوند خود را كوچك كرده است و به خدا سوگند ، ممكن است يكى از شما بزغاله و بره يا شتر همسايه خويش را بگيرد و همين عمل او ستم به همسايه‌اش باشد . و خداوند طرفدار و حمايت كنندهء پناهنده خويش است . رافع مى گويد : چيزى نگذشت كه خبر رحلت پيامبر ( ص ) به ما رسيد . پرسيدم : چه كسى پس از پيامبر خليفه شده است گفتند : ابو بكر . گفتم : همان دوست من كه مرا از اميرى نهى مى كرد زين بر مركوب خويش نهادم و به مدينه آمدم و در صدد آن برآمدم كه ابو بكر را تنها ببينم ، موفق شدم . گفتم : آيا مرا مى شناسى من فلان پسر فلانم . آيا سفارشى را كه به من كردى به ياد دارى گفت : آرى ، ولى هنگامى كه پيامبر ( ص ) رحلت فرمود ، چون مردم تازه مسلمان بودند و به دورهء جاهلى نزديك بودند ، ترسيدم به فتنه افتند ، وانگهى ياران من اين كار را بر من بار كردند . و ابو بكر آن قدر عذر و بهانه آورد كه او را معذور داشتم و سرنوشت خود من هم چنان بود كه سرانجام از سران قبيله و سرشناس شدم . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو زيد عمر بن شبه ، از قول رجال خود ، از شعبى نقل مىكند كه مى گفته است : در حالى كه ابو بكر بر منبر پيامبر ( ص ) خطبه مى خواند حسن بن على ( ع ) برخاست و گفت : از منبر پدرم پايين بيا . ابو بكر گفت : راست مى گويى به خدا سوگند كه اين منبر پدر توست نه منبر پدر من . على ( ع ) به ابو بكر پيام فرستاد كه اين پسرك كم سن و سالى است توجه داشته باش ما به او دستور نداده‌ايم چنين كند . ابو بكر گفت : مى دانم ، راست مى گويى ما ترا متهم نمى كنيم . ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو زيد از حباب بن يزيد ، از جرير ، از مغيره نقل مىكند كه مى گفته است : سلمان و زبير و برخى از انصار خواسته‌شان اين بود كه پس از رحلت پيامبر ( ص ) با على ( ع ) بيعت كنند و چون با ابو بكر بيعت شد ، سلمان به اصحاب گفت : هر چند به خير رسيديد ولى در [ يافتن ] معدن آن خطا كرديد و در روايت ديگرى آمده است كه گفت : درست است كه با سالخورده خود بيعت كرديد ولى در بيعت نكردن با اهل بيت پيامبرتان اشتباه كرديد . همانا اگر خلافت را در ايشان مى نهاديد دو تن از شما با يكديگر اختلاف نمى كرديد و از آن با آسايش و